هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

514

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

زياد جلوه داشت . مرد و پسرى نيز در همان حوض رفتند . پس از آب‌بازىهاى مختلف ، مرد در آب فرو رفت [ و ] يك دانه نارنگى خورد و بالا آمد . دفعهء ديگر سر [ را ] زير آب فرو برد و از كف حوض بيست و چهار پنج پول سياه با لب و دهن خود جمع كرد و بعد از بيرون آمدن ، پول‌ها را در ظرفى ريخت و به حضار نشان دادند . بازهم رفت زير آب . نزديك به 3 دقيقه همان‌جا مكث نمود . تمام تماشاخانه از چراغ گاز و الكتريك مثل روز روشن بود ، كه بازىها را همهء مردم مىديدند . زن خود رئيس با لباس خوش وضعى به هزار طنازى ، بر اسب سفيد ممتازى سوار بود و به نواى « موزيكان » و « كمانچه » كه از اوّل بازىها تا آخر مىزدند ، به انواع مختلف او را رقصانيد ، بعد پياده شد و اسب را خوابانيد . از يك سمت تماشاخانه ده پانزده كبوتر سفيد [ را ] يك‌يك پرانيدند . يكى آمد روى سر آن زن نشست . ديگرى روى شانه‌اش [ و ] ديگرى روى دستش و باقى بر سر و گردن و كفل اسب نشستند و هيچ رم نمىكرد . برخاست و كبوترها همان‌طور نشسته بودند . به همين قسم از محل بازى خارج شدند . مردى روى تخته چوبى نيمكت‌مانند سرابالا خوابيد و نردبانى كه 12 پلّه مىخورد و سر آن نيز از يك طرف 6 پلّه داشت ، روى پاى خود گذاشت و هردو دست [ را ] زير سر نهاد . زنى فربه رفت بالاى نردبان و قدرى نشست و با مردم تعارف كرد . بعد روى آن شش پله خوابيد . پس از همان پلّهء ششمين سرازير معلق شد و برخاسته ، به تعجيل پايين آمد . هرگاه از بازيگرها كه جاى حيرت بود ظاهر مىشد ، تمام زن و مردى كه نشسته بودند ، يكباره كف مىزدند كه نشان « تحسين كردن » و « آفرين گفتن » است . در تماشاخانه هم قريب [ به ] 5000 نفر جمعيت بود . لباس اغلب زن‌هاى انگليسى كه به سركس مىآيند ، سينه‌باز است . لباس مردها سياه است و دستمال گردن سفيد مىبندند . « گبرها » هم مانند « عيسويان » دست زن خود را گرفته ، داخل در تماشاخانه