هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

476

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بود . بعد از دعا ، شرط كرديم نماز شب نكند . بعد ، خوابيديم . صبح زودى برخاسته « 1 » ، نمازها را خوانديم و در زير كرسى نشستيم . در اين بين « آقا على اكبر لله » پيدا گرديد [ و ] صحبت مىكرديم و از خدمات خود تحويل مىكرد . گفتم اين‌چه انصاف است كه « اسماعيل » ، نوكر تو را به روى تو مىكشند ، و مىخواهند كه قاطر عمل بيايد . گفت : به خدا درست مىفرمائيد . در اين « 2 » بين ، « آقا محمد حسن » ، قباى ماهوت گلى براى من خلعت آورد [ و ] زينت دوش كردم . كباب كبك كرديم [ و ] مىخورديم . كم‌كم برف مىآمد و شيپور سوارى را زدند . رخت پوشيده ، خدمت « سركار اقدس » رفتيم . برف ، باريدن گرفت . هرچه به پيشخدمتان گفتم عرض كنند كه برف مىبارد ، اميرزادگان « 3 » نگذاشتند . [ در ] آخر ، من رفته ، عرض كردم ؛ قبول فرمودند [ و ] به منزل برگشته ، نشستيم . بيست [ و ] پنجم ماه رجب « خان عمو » ، ناخوشى به هم رساند . بعد از دوا دادن ، تزويج خرى كردند . در اين بين ، خلعت به « خان عمو » دادند . خود « خان عمو » فرمودند كه اين « خلعت عروسى » من است . شعرى هم گفته شد : اى عزيزان ، كف زنيد * « سنج » و « ناى » و « دف » زنيد قاسم افشار عروسى مىكند * با عروسش ديده‌بوسى مىكند او جماعش را خروسى مىكند * با عمود آبنوسى مىكند اى عزيزان ، برف و سرماى شديد * « خان عمو » يك « خر » خريد فرج آن حيوان [ را ] دريد * چون به او يك ره تپيد برف مىآيد ز كوى * مىكنم امروز طوى اى عزيزم ، برجه قوى * برجه شلوار نكاسوى اى عزيزان مىكند اما نعوز * همچنان توپ قبوز كله سى دور چون تپوز * مقعد نن چمندى گوز اى عزيزان ساقدوش اولدى يقين * حكم او باشد ببين اى عزيزان قهرمان * شاه جوان مىپرد چون كركسان وز پى گله خران * تا بگيرد يك از آن

--> ( 1 ) . در اصل : برخواسته ( 2 ) . در اصل : درين ( 3 ) . در اصل : اميرزاده‌گان