هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

449

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

[ بيت ] هركه را پيرش چنين گمره بود * كه مريدش را به « جنت » ره بود چوخا بارانى نور كشيده [ اى ] دربرداشت ، كه به عينه مثل چوخاى « حسن خان بك » مرحوم بود . به هزار معركه ، مرا به دخمه [ اى ] رساندند . مسلمان نشنود ، كافر نبيند . صد مرتبه از « گور » بدتر بود . يا بن اخى تضمين ندهند ، اين خانه نصيب دشمنانت باشد كه خانهء « حاجى » آن ده بود ، كه « كشك سراى » « 1 » مىنامند . چاى خورده ، نماز خواندم [ و ] به زير كرسى گرم نشستم ؛ كه صاحب‌خانهء 64 سالهء « شاه طهماسبى » با « كلاه زينل بيگى » « 2 » با دو سه عدد « خربزه » و « هندوانه » تخم مرندى - كه خدا تخم‌شان را از روى زمين بردارد ، مثل عقل بعضى از دوستان بديهه الهاميه ، هزار رحمت حق بر كهرود شبه كرد - وارد اتاق شد و نوازشات سركار را نسبت به خود ، كرارا و مرارا بيان كرد . آخر الامر ، مصراع چون گوز كه از معدهء نفاخ گريزد . از اتاق بدر رفت . نماز مغرب [ را ] خوانده بودم ، كه برادر مهربان « شاهزاده محمد ميرزا » و برادران او ، وارد « دخمه » شدند . صحبتى امروز اتفاق افتاد كه از خاطر من محو شده بود ، گفتند بايد نوشته شود . يا بن اخى ، جايت خالى بود ، كه لذت ببرى . در « مرند » ، زنى بالاى بام آمده ، تماشاى صورت ما مىكرد . من دست به دستهء كارد زده ، حركت دادم . زن لوند به اشاره گفت : « ميل ندارم » . به زبان حال گفتم : « مترس » . مصراع

--> ( 1 ) . كشك‌سراى ( Kashksaray ) شهرى است بسيار كوچك از توابع شهرستان مرند ، شمال راه مرند به ماكو ، كه در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 1859 خانوار و 7446 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . در حاشيه آورده است : « كه وقتى در شكارگاه ، « زينل بك » را دزديده بودند و « ميرزا صادق » مرحوم - كه للهء ما بود - چند بيتى در تعريف كلاه مشار اليه فرموده بود ؛ و چند بيت در خاطر بود ، نوشت : گم شده شب كلاه زينل بك * به فلك رفت ، آه زينل بك گر شود جلّ اسب من پيدا * پر كنم شب كلاه زينل بك