هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
430
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شنبه ، 9 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ] از آدم صحيحى شنيدم كه جميع مأموريتها از تو خلع شده ، حتى عمل رضا قلى خان ياور چهاردولى ، كه رقم مبارك قضاشيم به افتخار چاكر شرف صدور يافته بود ، كه يك دانگ [ و ] نيم قريه قراچال را با محصول گرفته ، به تصرف سليم خان بدهم . پس از رسيدگى و ابراز سند معتبر از رضا قلى خان ، چنان محقق شد كه ملك ، مال صغار است ، ملك را به تصرف سليم خان ندادم و دينارى هم نگرفتم و رضا قلى خان ياور نوشتهء پا به مهر داد كه پس از اتمام اين عمل در تبريز به مأموريت تو هرقدر ده يك ملك بود ، حق مأموريت شماست ، مىدهم ؛ گفتند اين مأموريت را هم از تو خلع نمودهاند . يكشنبه ، 10 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ] عريضه به حضور جناب جلالت مآب اجل اكرم ، آقاى صديق الدوله - دام اقباله - عرض كردم ، به اين مضمون : « تصدّقت شوم . قبل از رفتن [ به ] مأموريت ، كمال اميدوارى را به مرحمت جناب بندگان عالى داشتم ، به درجه [ اى ] كه يقين كرده بودم كه رفع خسارات و خرابى در اين مدت نوكرى ، از مرحمت جناب عالى خواهد شد . پس از آمدن از مأموريت ، به دو سه جهت جناب عالى را نسبت به خود بىمرحمت مىدهم ، به دليل اينكه عمل ورثه سيد ولى خان را كه مدّت 2 ماه دوندگى كردم ، از چاكر خلع فرموديد . فقرهء ثانى اينكه مقرب الخاقان نوروز خان سرتيپ دينارى خدمتانه به فدوى نداد . سخنش اين بود كه در تبريز خواهم داد . سئوال و جواب اين را هم كه از فدوى خارج فرموديد . عمل رضا قلى خان ياور بود ، كه رقم مبارك به عهدهء چاكر شرف صدور يافته بود و عملشان ناتمام ماند [ و ] نوشته داد كه پس از گذشتن عمل صغار ، در تبريز خدمتانهء تو هرقدر بشود ، مىدهم . او را هم كه رجوع به فدوى نفرموديد . نقلى نيست . صاحب اختياريد . همينقدر كه « مرحمت » و « التفات » جنابعالى باشد ، اين فقرات سهل است ؛ ولى جناب عالى را نسبت به خود بىمرحمت مىبينم و هرقدر فكر مىكنم خلاف و خيانتى به خود راهبردار نيستم .