هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

425

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

چهارشنبه ، 6 ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ] عريضهء مفصلى به اين مضمون ، به خاك پاى مبارك حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - عرض نمودم . مضمون عريضه از اين قرار است : « قربان خاك پاى جواهرآساى اقدست شوم . سايهء خدا را به آن خدايى كه اميدوار به او هستيد [ تا ] سلطنت و پاسبانى 30 كرور خلق ايران را عنايت نمايد ، قسم مىدهم كه اين عريضهء مفصّل غلام را الى آخر ملاحظه فرمايند ، و حكم عادلانه كه بتوانيد در وقتىكه در صف سلاطين بزرگ در حضور « سلطان حقيقى » ايستاده باشيد ؛ جواب به اين غلام خانزاد بدهيد ، حكم جارى فرماييد ، و اين غلام پريشان ولىنعمت پرست را از آستان مبارك « مأيوس » و « محروم » نفرماييد . نه روى رفتن [ به ] وطن دارم ، از شماتت سلسلهء خود ؛ و نه ملك و مالى باقى مانده ، كه بتوانم امر معاش خود را بگذرانم . زمانىكه اين غلام به آستان مبارك آمد ، بنى اعمام غلام خانزاد از وزراى عظام بودند و هرجور « نوكرى » براى غلام موجود بود . بعد از فضل الهى ، به اميدوارى سلطان جوان‌بخت جوان و پيشكارى مثل جناب جلالت مآب صديق الدوله كه صيت نظم و درست‌كارى و درست‌قولى او به جميع ايران پيچيده بود ، به اين آستان آمدم ، كه در ظلّ مراحم سايه خدا و اين پيشكار به مقام بنى اعمام خود برسم . خدا نخواست . ديرى نگذشت كه آن پيشكار به اسباب خارجه ، كه بعضى از چاكران خيانت‌كار فراهم آوردند ، مثل آن پيشكار را از آستان مبارك دور نموده ، خيالات غلام صورت نبست [ و ] عقيده بر خلاف نتيجه حاصل نمود . سايه خدا مستحضر است كه در غياب جناب جلالت مآب صديق الدوله از زمان دور شدن از آستان مبارك تاكنون ، كلمه [ اى ] جز « تعريف » - بر خلاف بعضى - از زبان غلام جارى نشده [ است ] . نه محض ارادت به جناب معزى اليه بوده ، بلكه نوكر دولت‌خواه آقاپرست بودم [ كه ] دور بودن چنين وزير را اسباب خرابى ولىنعمت كل - روحنا فداه - مىدانستم ، چنان‌چه در زمان غيبت او ظاهر شد . و در اين مدت « نوكرى » ، در جميع دفاتر استيفا و انشاء ملاحظه فرماييد ، دينارى از مأموريت و انعام به غلام جان‌نثار نرسيده ؛ [ و ] به قليل مواجب قناعت نموده و اغلب از