هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

421

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

دوشنبه ، 26 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] خبر آوردند [ كه ] عمل مأموريت ورثه سيد ولى خان ، كه مرحوم امير نظام به معتمد السلطان مهدى خان فراش‌باشى رجوع نمود ، كه احقاق حق نمايد [ و ] دو سه ماه زحمت كشيدند ، كه حق صبيّهء « 1 » سيد ولى خان را از حسين قلى بيك بخشايشى بگيرند و چارهء او را نكرده ، گاهى « بست » و گاهى « فرارى » بود ، حسب الامر حضرت اقدس اشرف و الا - روحنا فداه - بعد به من رجوع فرمودند [ و ] قريب 2 ماه دوندگى كردم و چندين مجلس ، اجلاس فراهم آوردم [ و ] عاقبت [ در ] مجلس آخرين ، در خانهء خودم ، جناب مستطاب حاجى ميرزا اسماعيل امام جمعه را با جمعى [ از ] « علما » و « تجار » حاضر نموده « 2 » قطع دعوا شد . تمسك 350 تومان گرفتم و اسباب جهازيه ، كه در خانهء حسين قلى بيك بود ، به اطلاع طرفين بيرون آورده ، مهروموم نموده ، به منزل جناب حاجى ميرزا اسماعيل امام جمعه ، بردم ، كه ترك دعوا طرفين بدهند [ و ] « وجه تمسك » و « اسباب » را دختر سيد ولى خان ببرد . از بابت 100 تومان خدمتانه ، كه حسين قلى بيك قرار بود به من بدهد ، دو طغرا حكم شرعى خود را مشار اليه در نزد من گرو سپرد ، جناب جلالت مآب اجل اكرم آقاى صديق الدوله اين كار را از من خلع و واگذار به مقرب الحضرت العليه قهوه‌چى « 3 » باشى فرمودند و حكم فرمودند : « بفرست نزد فلان كس ، اسناد و كليه صندوق‌ها را بگيرد . نقد و جنس را رد و بدل بكن ! » درصدد « صدق » و « كذب » اين مطلب برآمدم ، معلوم شد صحيح است . سه‌شنبه ، 27 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح بسيار زود ، عريضه [ اى ] خدمت جناب جلالت مآب اجل اكرم صديق الدوله عرض كرده ، سند 350 تومان و كليدها را فرستادم . مضمون عريضه از اين قرار است : « تصدقت شوم . خدا گواه است [ كه ] اين سفر نيامدم به آذربايجان ، مگر اول به فضل الهى و ثانى به اطمينان مرحمت بندگان جناب عالى . پس از آن‌كه مرحوم امير نظام وفات نمود و كليّهء امورات راجع به شخص جناب

--> ( 1 ) . دختر . ( 2 ) . در اصل : نموه ( 3 ) . در اصل : قهوه‌چى