هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

412

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

محصول را به تصرف تو خواهم داد . » اكبر خان قبول نموده ، رفت به قريه ملاسراب . چهارشنبه ، 14 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] قريب [ به ] ظهر بود ، كه جواب تلگراف صغار محمود خان به افتخار بنده رسيد ، به اين مضمون : « به توسط صغار محمود خان ، به ميرزا محمد على خان ، نايب پيشخدمت‌باشى . در فقره ملك و ادعاى سليم خان ، مطلقا مزاحم صغار محمود خان نشده و چيزى از آنها نگيريد . چنان‌چه مقرر شده ، همراه نوروز خان ، بدون معطلى به تبريز حاضر شود . قرار فقرهء مزبوره را خودمان در تبريز خواهيم داد . رجوعى به آنها نداشته باشيد . وليعهد . » فورى اطاعت كرده ، فرستادم به قريه ملاسراب ، عقب اكبر خان . آمد . گفتم اين دستخط تلگرافى را زيارت كن . امر و مقرر شده است كه مطلقا مزاحم صغار نشوم و ملك و محصول را به تصرف ندهم . الان آدمى بفرست نزد سليم خان ، كه زود تا فردا بيايد اين‌جا ، دستخط تلگرافى را زيارت كند ، كه من ديگر نمىتوانم بمانم [ و ] بايد با نوروز خان عازم تبريز شوم . مسافت از قراچال تا آغچه مسجد ، منزل سليم خان ، 7 فرسنگ است . اكبر خان رفت . فورى آدمى نزد پدرش فرستاد ، كه زود خودت را به قراچال برسان ، كه دستخط تلگرافى رسيده ، كه ملك و محصول را به تصرف ندهند . منتظر آمدن سليم خان شدم ، كه او را ملاقات كرده ، دستخط تلگرافى را بدهم زيارت كند ؛ و بعد با نوروز خان حركت كنيم . پنج‌شنبه ، 15 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] بعد از ظهر ، رقعه [ اى ] از سليم خان براى من رسيد ، كه الان وارد به قريه ملاسراب شدم [ و ] به قراچال نمىآيم . شما بياييد [ به ] ملاسراب [ تا ] يكديگر را ببينيم . بنده هم فورى سوار شدم ، رفتم [ به ] ملاسراب ، كه تا قراچال نيم‌فرسنگ است . سليم خان را ملاقات كرده ، دستخط مبارك تلگرافى را كه در جواب صغار بود ، دادم [ به ] سليم خان زيارت كرد . گفتم : « در اين صورت ممكن نيست كه من بتوانم ملك و محصول را به تصرف شما بدهم . بايد با صغار و رضا قلى خان به تبريز برويد ، [ تا در ] آن‌جا رسيدگى شود . »