هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
401
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
چهارشنبه ، سلخ صفر المظفر [ 1300 ه . ق . ] قريب به ظهر ، نوروز خان سرتيپ از تكآقاج وارد قراتپه شد . بعد از نهار ، در باب گوسفندهاى اسد اللّه افشار به او اظهار كردم و رقم مبارك قضاشيم را دادم زيارت كرد . گفت : امان اللّه ، يكقدرى از گوسفندهاى اسد اللّه را به اطلاع چند نفر ريشسفيد به گرو برده است . خيلى در اين باب به نوروز خان سختگيرى كردم . عصر سوار شده ، به اتفاق نوروز خان وارد محمود چق شديم . به اسد اللّه عارض گفتم : فردا صبح ، ان شاء اللّه احقاق حق تو را خواهم كرد . فورى به نوروز خان سپردم كه بفرست امان اللّه را از براى فردا صبح [ در ] اينجا حاضر كنند . 4 ساعت از شب رفته ، صرف شام شده ، خوابيدم . پنجشنبه ، غرّه ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح اول آفتاب ، امان اللّه و محمد كريم و آن اشخاصى كه اتفاقا گوسفندهاى اسد اللّه را برده بودند ، حاضر شدند . گفتم امان اللّه را قدرى زدند [ و ] دادم زنجير كردند . گفتم بايد تا دينار آخر اسبابهاى اسد اللّه را بدهى . نوروز خان قسم ياد كرد كه : « بيوك خان و احمد خان نوهء سليمان خان افشار ، با كسانشان مبالغ خطيرى از اموال اين امان اللّه و محمد كريم بردهاند . اينها هم به همه جهت به اطلاع چند نفر ريشسفيد ، 50 رأس گوسفند و يك قبضه تفنگ عجمى به گرو گرفتهاند . از خود اسد اللّه تنها هم نبوده ، دو نفر رفيق هم داشته [ است ] . شما بفرستيد آن دو نفر را حاضر كنند . اگر از اين قرارى كه من مىگويم ، به قدر جوى خلاف باشد يا دروغ گفته باشم ، هرچه اسد اللّه مىگويد ، راست است . » از خود اسد اللّه پرسيدم كه : « نوروز خان راست مىگويد يا دروغ ؟ » سكوت كرد . بعد گفت : « لازم نيست كه آن دو نفر رفيق مرا بفرستيد بيايند . هرقدر اقرار ايشان هست ،