هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
373
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سياههء اسبابى كه از « ياور » بردهاند ، مشاهده كردم . چندين حكم هم در دست « ياور » ديدم ، كه جناب جلالت مآب اجل اكرم سالار لشكر بر حقّانيّت او نوشتهاند . كاغذى هم جناب معظم اليه به جناب شريعتمدار حاجى قاضى سيف العلماء نوشتهاند ، كه در دست « ياور » است [ و ] بر حقّانيّت او نوشتهاند . در اين مدت ، هيچكس همراهى به [ ياور ] نكرده است كه اسبابهاى او را از عثمان آقا استرداد نمايد . اميدوارم ان شاء اللّه ، بعد از اين ، عدل و انصاف ملوكانه حضرت مستطاب اقدس اشرف و الا - روحنا فداه - جبران خرابى و رفع ظلم اين نوكر از جان گذشته را بفرمايند ، كه اسبابهاى او از عثمان آقا گرفته شود . 3 ساعت از شب گذشته ، شام صرف شد . بعد از ساعتى خوابيدم . چهارشنبه ، 9 صفر [ 1300 ه . ق . ] نيم ساعت به آفتاب مانده ، از آقا منار سوار شدم . در بين راه ، برخوردم به دهاتى كه در جنگ اكراد غارت و خراب كرده بودند . دهاتى ديدم كه خيلى آباد شده است . شخص گمان نمىكرد كه 30 سال ديگر به سر خانهء اوّل برود . به هر دهى رسيدم ، از مخلوق آنجاها پرسيدم كه چه شد بعد از غارت و خرابى ، به اين زودى دهات آباد شد ؟ همگى متفق القول گفتند : « دو چيز اسباب آبادى شد : اول . توجّهى كه حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - نسبت به رعيّت مىفرمايند ، حكام به اين واسطه جرأت تعدّى نمىكنند ، بلكه به قدر قوّه همراهى دارند . ثانى . اينكه غيرت خودمان و ملاكين دهات نگذاشت كه اين دهات را خراب و ويران ببينند . هركدام كه از خودمان چيزى در دست داشتيم ، جمعآورى كرده ، مشغول « زراعت » و « رعيّتى » خود شديم ؛ هركدام كه چيزى نداشتيم ، ملّاكين دهات خودشان دستى به ماها دادند ، اهتمام و سعى كردند ، تا اينكه در اين مدت قليل ، دهات آباد و معتبر شد .