هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

369

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

من سخن راست نوشتم ، تو گرش راست نخوانى * جرم لجاج « 1 » چه باشد ، چه تو شطرنج ندانى » پس از ملاحظهء اين كاغذ ، چون نواب مستطاب اشرف و الا ناظم التوليه [ در ] منزل مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم خان حاكم منزل داشتند ، فورى به منزل حكومت رفتم . همان قراردادى كه پريشب در منزل حكومت داده بودم ، نوشته ، به موعد بيست و پنجم شهر حساب نوشته ، فرستادم خدمت نواب مستطاب اكبر ميرزا مزيّن فرموده ، دادند همان نوشته را خدمت نواب و الا ناظم التوليه دادم . چون امروز خيال حركت كردن به سمت شقاقى داشتند ، در خدمت ميرزا ابو القاسم خان حاكم و نواب ناظم التوليه و نواب عباس قلى خان رفتم خدمت نواب و الا اكبر ميرزا . بعد از ساعتى ، كه يك ساعت به ظهر مانده بود ، سركار اكبر ميرزا حركت فرمودند . جميع سوار و اجزاى حكومت هم حاضر بودند . در وقت سوار شدن ، به ميرزا ابو القاسم خان فرمودند : « چون امروز عيد مولود اعلى حضرت اقدس شهريارى - روحنا فداه - است ، راضى نيستم [ كه ] به همراهى من سوار شويد . برويد در اتاق حكومت خودتان بنشينيد . مردم مىخواهند ديدن بكنند . » سركار ميرزا ابو القاسم خان به منزل خودشان رفتند ، ولى پسرشان را با يدك و جميع اجزاى حكومت همراه كردند . بنده هم با نواب و الا عباس قلى ميرزا و پسر حكومت ، به همراه سركار شاهزاده سوار شديم . در كمال احترام ، به همان دستگاه و جلالى كه در پوشيدن خلعت وارد شهر شده بودند ، از شهر تشريف بيرون بردند . بنده هم با حضرات ، تا يك فرسنگى از شهر دور شده ، همراه دارى رفتم ، از خدمت نواب اكبر ميرزا مرخص شده ، به شهر مراجعت نموديم . در وقت رفتن همراه دارى ، چون از توى بازار گذشتيم ، كوچه‌ها را ملاحظه كردم . قريب [ به ] 70 استاد بنّا و دويست نفر عمله مشغول سنگ‌فرش كردن بودند . بازارى ديدم بسيار منقّح و پاكيزه .

--> ( 1 ) . ابو الفرج محمد بن عبد الله معروف به لجاج ( Lajlaj ) ، مقامر و شطرنج‌باز معروف . وى در شيراز نزد عضد الدوله ديلمى ( آل بويه ) مىزيست و در سال 660 ه . ق . يا پس از آن درگذشت . كتاب منصوبات شطرنج را نوشته و در قمار و شطرنج‌بازى و هاك‌بازى مثل است . ( فرهنگ فارسى معين ، 6 / 5075 )