هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
365
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
حكومت ، ولى در اتاق ديگر نشستند . ميرزا ابو القاسم خان به نواب و الا اكبر ميرزا گفتند : چرا بايد شما غصّهء اين تنخواه را بخوريد . اگر فى الواقع خيال دادن داريد ، بفرماييد الآن حاضرم « انپريال » بخواهيد ، جميعش را نقد مىدهم . سند و برات « مسلمان » و « ارمنى » و غيره بخواهيد ، فورى بندگى مىكنم ، پول ديوان را بايد داد . به همه نوعى در خدمتگذارى شما حاضرم . چون شما به خاك و محلّ حكومت من تشريف آوردهايد ، نمىخواهم غصّه [ اى ] براى شما رو بدهد . باز نواب و الا اظهار دلتنگى فرمودند . ميرزا ابو القاسم خان حاكم فورى به صندوقدار خود گفت پول براى سركار اكبر ميرزا بياور ، آن كيف مرا هم بياور . صندوقدار 1200 تومان « انپريال » حاضر كرد . ميرزا ابو القاسم خان « انپريال » را در مقابل نواب و الا اكبر ميرزا ريخت . كيف را هم پهلوى « انپريال » گذاشتند ، عرض كردند سركار شاهزاده پول مىخواهيد ، حاضر باقى باشد . باز هم مىگويم الان بياورند . برات بخواهيد ، 10000 تومان برات توى اين كيف است ، حاضر جميعش را بندگى مىكنم ، تمسّك شما را بخواهيد ، از دست نواب و الا ناظم التوليه گرفته ، خدمت شما مىدهم . جميع اين پولى هم كه گفتم ، مىدهم . به هيچوجه دخل به احدى ندارد . جميعش را از تصدّق خاك پاى مبارك حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - پيدا كردهام ، و الان در راه شما مىدهم . سركار اكبر ميرزا قبول نفرمودند . در اين ضمن ، حسين خان نايب سركارى وارد اتاق شد . عرض كرد : سركار شاهزاده چرا غصّه مىخوردى ؟ پول ديوان را بايد داد ، بفرماييد الان من حاضرم هرقدر تنخواه بخواهيد ، بندگى مىكنم . به يك ملاحظه من به حسين خان نايب گفتم : مصلحت شما نيست ، سكوت كن . آخر الامر سركار اكبر ميرزا قبول نفرمودند و از منزل حكومت برخاسته « 1 » ، شام ميل نفرموده ، به منزل خودشان تشريف بردند . بنده ماندم . بعد از تشريف بردن سركار اكبر ميرزا ، نواب و الا ناظم التوليه كه در اتاق ديگر
--> ( 1 ) . در اصل : برخواسته