هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
339
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
عايق بود اين مشغلهها از ره دوست * افسوس كه خود پى عوايق باشيم و له بر محضر دوست تحفه جز جان نبرى * دردت چو دهند ، نام درمان نبرى هرچند كه روسياه و عاصى باشى * چون درگه اوست ، نام عصيان نبرى و له هرروز تو را حسن و مرا عشق فزون شد * عقل از سر من رفت و تنم ملك جنون شد من هيچ ز اندازهء خود دور نرفتم * حسن تو مرا برد و ز اندازه برون شد و له در ره عشق و ولا ، مكر و ريا نتوان كرد * نسبت عشق به هر بىسروپا نتوان كرد به اسير سر زلفش ببر اى باد پيام * كه از آن حلقهء زنجير رها نتوان كرد سالها شد كه دلم خوى به كوى تو گرفت * كربلايى برسد ، راه خطا نتوان كرد از ازل مهر تو در فطرت من جا كرده * چه توان كرد كه تغيير قضا نتوان كرد شكوه بردم ز رقيبان به در پير مغان * نپسنديد « 1 » كه در مذهب ما نتوان كرد غصهها در بر او عرض نمودم از چرخ * گفت بس كن ، گله از كار خدا نتوان كرد قصهء عشق مكن فاش بر اين خلق نظام * شكوه كوتاه كن ، اين قصه ادا نتوان كرد
--> ( 1 ) . در اصل : نهپسنديد