هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

325

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

سفرنامه [ شهربان ] پس طىّ منازل و قطع مراحل نموده ، تا به منزل شهربان « 1 » رسيديم ، و از آن‌جا ، صبح زود ، بعد از اداى نماز ، به عزم منزل يعقوبيه « 2 » حركت كرديم . « 3 » قبر جناب مقداد « 4 » نزديك شهربان [ و ] سر راه بود . به زيارت ايشان رفتيم . صحبت او با

--> ( 1 ) . شهربان ( shahrban ) ، كه سابقهء پيدايش و آبادى آن به عصر اكدىها در 4350 سال قبل مىرسد ، كه سرابانو ناميده مىشد و امروزه مقداديه ( Al - Miqdadiyah ) نام دارد . اين نام را از آرامگاه مقداد بن اسود گرفته است . عده‌اى معتقدند اين شهر در اصل شهربانو يا شهر زنان يا شهرآبان / شارآبان ( شار - شهر ) يا شهر آب‌ها يا شهربان ( پليس / محافظ / نگهبان ) نام داشته است و در كتب مختلف به شكل شهربانه / شهروان / شارابان / شراباد / شهردال / شهرآبان / شهربان ثبت گرديده و شهرستان مقداديه 542 كيلومتر مساحت و در سال 1987 م . 671 ، 78 نفر جمعيت داشته ، كه شهر مقداديه ( شهربان ) 780 ، 19 نفر را در خود جاى داده بود . ( عراق از ديد سياحان و جهانگردان ، 3 / 2099 - 2100 ) . ( 2 ) . بعقوبه يا بعقوبا از شهرهاى آرامى كه در قرن 9 ق . م . به وجود آمد و ظاهرا از واژه آرامى بيت يعقوبيه ( بيقوبه ) يا بيت عاقوبا ( عاقوب به‌معناى ناظر ، مراقب ) اخذ شده و در عصر قاجار به صورت يعقوبيه ثبت گرديده است . پىيترودلاواله آن‌را بهروس ، ژان اوتر بوهريس و سرجان ملكم باكوله گفته‌اند . برخى آن‌را با كلمهء « بغ » و « باكويه » يكى مىدانند . ( 3 ) . در حاشيه آمده است : « لطيفه ، در بعض منازل عرض راه به توفيق خداوندى به اين نكتهء لطيفه ملتفت شدم كه چنان‌چه اين بعد ظاهرى و صورى آستان قدس با قطع منازل و طىّ مراحل رفته‌رفته كمتر مىشود و قرب و نزديكى آن خاك پاك بيشتر مىشود ، بهتر اين است [ كه ] به صدد تهيهء اسباب ديگر نيز برآيم كه بعد باطنى و معنوى نيز بعون اللّه رفته‌رفته كمتر و قرب معنوى بيشتر كه دوست نزديكتر از من به من است . وين عجب . . . من از وى . . . » ( 4 ) . « يك‌فرسنگى شهروان ، مقبره مقداد است . از جاده به فاصله 300 قدم كنار واقع شده . . . مقبره‌اش بقعه‌اى است از خشت و گل و قبرى از آجر و گچ . . . » ( سفرنامه عضد الملك به عتبات ، 113 - 115 )