هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

306

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

3 روز در دماوند مانده ، بعد آمديم به تهران . 5 روز هم در تهران بودم ، ديدم گرما خيلى سخت است ، كه حالت ماندن ندارم . اندرون را برداشته ، حركت دادم [ و ] روانهء دماوند شدم و ماندم تا دوازدهم محرم الحرام . بعد ، حركت نمودم از براى لاريجان . يك ماه « 1 » هم در لاريجان ماندم . با جناب ميرزا محمد خان سرتيپ ملاقات شد . سؤال كردم كه : « فوجت ، پادار هست يا خير ؟ » گفت : « يك فوج سرباز انتخاب « 2 » كرده‌ام كه همگى 15 ساله و 20 ساله الى « 3 » 30 ساله در ميان آنها پيدا نمىشود . همچه فوجى ، امروز كسى ندارد . اگر بخواهم ، هم فوج قديم و هم فوج جديد حاضر است . مىخواهم بروم از خاك پاى مبارك ، استدعاى مأموريت نمايم « 4 » ، تا خدمت شخص خودم معلوم شود . » بعد ، حركت نمودم به دماوند . اهل لاريجان مىگفتند : « به دماوند نرويد ، كه ناخوشى زياد است و تمام ، به كوه فرار نموده‌اند . » بنده گفتم : « خدا ، نگاهدارى مىكند . ناخوشى چه چيز است ؟ مقدّر باشد ، به هر نقطه [ كه ] باشد ، شخص مىميرد . » گوش ندادم [ و ] به دماوند آمدم . وارد شدم . دو سه روزى نگذشت ، كه ناخوشى موقوف شد . بعد ، شنيدم كه [ در ] لاريجان هم ناخوشى بروز كرده [ است ] . حركت نمودم و عزادارى به همت « دماوندىها » نديده بودم . از 2 ماه پيش‌تر ، شب و روز ، طاق‌نماى حسينيه بسته ، مشغول عزادارى بودند . حركت نموده ، به تهران وارد شدم . دعاگوى بقاى دولت ابدمدت اعلى حضرت قدر قدرت پادشاه اسلام‌پناه شاهنشاهى ظل « 5 » الله شدم . شه داده لقب حاجى جلال الساداتم * اما چه كنم كه پول ندارم ، لاتم قرض آمده تا نافم * شب و روز خيال مىبافم

--> ( 1 ) . در اصل : ما ( 2 ) . در اصل : انتخواب ( 3 ) . در اصل : تا الى ( 4 ) . در اصل : نمايد ( 5 ) . در اصل : ضل