هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

291

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« ناخوشى » در خراسان درگرفته است . جناب معظم ، زياد اوقاتش تلخ شد . پيش‌خانه را كه طرف قوچان و بجنورد « 1 » برده بودند ، اين خبر كه آمد ، فرمودند ؛ برگردانيدند . فردا صبح ، رفتيم به دربند خشت . بالاى دربند ، دوربين انداخته ، ديديم يك دسته شكار ، ميان جنگل است . آن جنگل را « بيشه » مىگويند . « شكار » و « پلنگ » دارد . در بالاى آن ، چنان زراعت‌خيز بود ، كه مىگفتند رعايا [ در ] اين‌جا تخمى ، 100 تخم عمل مىآيد . يك خاكى دارد ، مثل خاك ورامين . بالاى كوه گفتم : « از اين خاك چه‌چيز [ به ] عمل مىآيد ؟ » گفتند : « هر نوع حبوبات كه عمل مىآيد ، در بالاى اين كوه [ به ] عمل مىآيد . » در آن كوه 366 « 2 » حوض ، نادر ساخته است . مىگفتند : از اين حوض انبارها ، هرروزى ، يكى از گماشتگان نادر ، صرف مىنمودند ، چون آب نبود . هرگاه سيل مىآمد ، سدّى بسته بودند كه آب را صاف مىكردند و به حوض انبارها مىانداختند و 26 [ تا ] از اين حوض انبارها ، آثارش « 3 » پيدا بود ، و 14 حوض درست بود و يك دانه‌اش آب داشت ، كه زارعين صرف مىنمودند . شب شد . به منزل آمديم . خواستيم فردايش « 4 » به دربند ده‌چه « 5 » برويم . چون از ناخوشى خراسان اطلاع داشتند ، فرمودند : نمىرويم ، موقوف كردند .

--> ( 1 ) . در اصل : بوژنورد . شهر بجنورد مركز استان بجنورد ( خراسان شمالى ) بوده و سابقا بيژن يورت ( يورد ) ناميده مىشده و بيش از دو هزار سال قدمت دارد . شهر زيباى بجنورد كه مردمش به علم و فرهنگ و دانش و نيك‌رفتارى مشهورند ، در آبان 1385 ه . ش . 256 ، 44 خانوار و 726 ، 76 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . در اصل : سيصد و شصت شش ( 3 ) . در اصل : آسارش ( 4 ) . در اصل : فرداش ( 5 ) . دربند يا دروازه درچه ( دهچه ) كه در ورودى غربى به دژ كلات نادرى است ، به شماره 666 در 23 فروردين 1346 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است .