هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

284

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

ديديم « توپ‌خانه » است ، [ كه ] آن‌جا ، در دست راست ، به مكان بلندى افتاده است . خواستيم به تماشاى « توپ‌خانه » برويم ، [ ولى ] از براى روزهاى ديگر گذارديم . حركت نموده ، قدرى پيش‌تر رفتيم . ديديم آبادى هويدا شد . احوال پرسيديم ، معلوم شد كه اوّل آبادى كلات است . از آن‌جا رد شديم . رفتيم به جهت كبود گنبز ، كه پاىتخت كلات باشد . در بين راه ، حضرات آردل‌ها ، بناى فضولى را گذاردند . جناب صاحب‌ديوان ، اتصالا نوازش مىفرمودند ؛ تا اين‌كه يك نفر از وكيل آردل‌ها به صدا درآمد و گفت : « تا به حال از براى شخص صاحب‌ديوان ، 3 ماه علاوهء بر خدمت ، حسب الفرمايش مانده‌ايم . حال ديگر طاقت ماندن نداريم . چون 70 نفر ناخوش داريم . امروز اين‌جا ، فردا در قيامت ، به فرياد ما برسيد . » جناب صاحب‌ديوان فرمودند : « به چشم . شما را مرخص خواهم كرد . » اين‌قدر اصرار « 1 » كردند ، كه صاحب‌ديوان را متغير كردند . بعد ، رسيديم به آبادى ديگر . از آن آبادى رد شديم . رسيديم به گنبدكبود ، كه پاىتخت كلات مىباشد . سادات و ملّاهاى زيادى ديديم [ كه به ] پيش بازآمده بودند . رفتيم . وارد به منزل شديم . باغ بسيار خوبى در منزل حكومت بود . از قرارى كه مىگفتند ، آن باغ را مير على نقى خان ميرپنج مرحوم تربيت كردهء او بود . اهل كلات از او و افواجش راضى بودند ، و حاكم كلات 100 تومان و 15 كلّه‌قند پيشكش كردند و يك تخته قاليچه « 2 » هم از براى بنده گذاردند . شب را در آن‌جا مانديم . صبح ، گل سرخ بسيارى به جهت صاحب‌ديوان آوردند . آب‌دارى داشتند ، فرمودند : « گل‌ها را گلاب بكشيد . » در حقيقت ، از گلاب قمصر « 3 » بهتر شده بود .

--> ( 1 ) . در اصل : اسرار ( 2 ) . در اصل : غاليجه ( 3 ) . در اصل : قمسر . شهر قمصر ( Qamsar ) كاشان ، مهمترين مركز گلاب‌گيرى جهان ، كه در آبان‌ماه