هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

280

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

تدارك زيادى به جهت گردش سرحدات قرار داده بودند . تمام را برهم زده ، موقوف نمودند . بعد ، فرستادند كه : « ناخوشى از كى بروز كرده ؟ » . خبر آوردند كه امير عبد الرحمن خان در افغانستان به شيع [ ه ] ها خيلى سخت گرفته ، تقريبا 400 [ از ] نفر زن‌هاى شيعه را حبس نموده [ است ] « 1 » . زن‌ها به تظلم آمده ، گفتند : « ما را حمّامى لازم است . سرهاى ما كثيف « 2 » شده . » گفته بود : « فردا ، شما را به حمام خواهم فرستاد . » فردا ، بالتمامّ زن‌ها را سر تراشيده بود ، و يك شخص « مستوفى » كه از شيع [ ه ] ها بود ، اموال او را ضبط نموده ، خرجى قليلى تا به سرحد تربت شيخ جام [ داده بود ] . از آن‌جا نوشتند به جهت جناب صاحب‌ديوان ، كه : « پريشان و مستأصل « 3 » هستيم . ما را حمل كنيد به خراسان . » جناب صاحب‌ديوان ، 100 تومان به جهت آنها فرستادند . يك چند روزى ماندند ، كه به احترام وارد خراسان شوند . عروسى داشت [ كه ] به اين ناخوشى مبتلا شد و صحت يافت . عروس ديگرش مبتلا شد و مرحومه شد . غساله آوردند به جهت تغسيل او ، آن هم به اين مرض مبتلا شد ، بردند به خانه . 7 نفر ديگر ، از خانهء غساله ، به اين مرض مبتلا و تصدق وجود مبارك شدند . بعد ، در تربت شيخ جام مشغول عزادارى « 4 » شدند . معلوم شد اوايل ناخوشى از آن‌جا بروز كرد . پس ، مردم مشغول « روضه‌خوانى » شدند . الحمد للّه « 5 » ، ناخوشى رفع شد . به جهت جناب صاحب‌ديوان خبر آوردند كه ناخوشى رفع شده است . داعى عرض كردم : « مرا مرخص بفرماييد ، بروم تهران . »

--> ( 1 ) . اعتماد السلطنه در ذكر وقايع روز پنج‌شنبه 3 جمادى الاول 1310 ه . ق . آورده است : « فرمانى از عبد الرحمن خان امير افغان ديدم ، حكم به قتل شيعيان داده و جمعى را كشته‌اند . دولت ايران به سفارت خانه انگليس ملتجى شده كه بلكه دفع شر امير افغانستان را از شيعه‌ها نمايند . حال چون استعداد قشونى نيست ، به تملق و عجز اقدامات مىنماييم ، و الا به خراسان بايد فاتحه خواند . » ( روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه ، 841 ) . ( 2 ) . در اصل : كسيف ( 3 ) . در اصل : مستعصل ( 4 ) . در اصل : عضادارى ( 5 ) . در اصل : إله