هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
245
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
در « رينه » اتراق شد . الحمد لله هوا صاف و آفتاب شد . جوابهاى وزراى « طهران » را مفصلا نوشته ، تمام روز را مشغول كار بوديم . « 1 » « عضد الملك » ، حكمران « مازندران » ، چون باوجود چندين شغل و خدمت بزرگ در حكومت « مازندران » و انتظام و امنيّت آن صفحات هم كمال مراقبت و اهتمام را به جا آورده بود ، و رعيّت « مازندران » ، عموما از او اظهار « رضامندى » مىكردند ؛ و اسباب استراحت و آسايش ما را هم از هر جهت ، در هر نقطه فراهم آورده بود ؛ در اين منزل ، خيلى اظهار لطف به او نموده ، يك ثوب سردارى سرمه شمسه مرصّع ، در حقّ او التفات كرديم . دوشنبه ، بيست و نهم شهر شوال [ 1292 ه . ق . ] بايد رفت به « چشمه لاى « 2 » دماوند » . 5 فرسنگ راه است . صبح زود برخاستم . بسيار بسيار سرد بود ، اما الحمد لله هوا صاف و آرام و آفتاب خوبى شد . به تعجيل سوار شديم . « ميرزا مقيم لشكرنويس » و « عباس قلى خان اشرفى » [ هم ] حضور داشتند . بعضى فرمايشات به آنها كرده ، مرخّص شدند . قريهء « نوا » ، آنطرف كوه ، مقابل « رينه » است . قريهء « اسك » « 3 » ، كه « حاكمنشين لاريجان » است ، در ميان درّه ، قدرى بالاتر از « رينه » [ و ] لب رودخانه واقع است . از دور ديده شد . « اسك » و « رينه » هر 2 ده بسيار معتبر [ و ] آبادى هستند . راه از بغلهء كوه ساختهاند [ و ] الى پل « پلور » ، ديگر رودخانه [ اى ] ديده نمىشود و هيچ آب و چشمهاى سر راه نيست . خلاصه ، هوا بسيار سرد بود . قدرى رانده ، تا رسيديم به جائى كه جادّه يخ كرده [ بود ] و بنهء زيادى گير كرده بود . همهجا از بيراهه ميان برف پازده ، مىرفتيم . از راه نمىشد رفت . اسب مىلغزيد . گاهى پياده مىشديم . باز خدا را شكر كرديم كه « باد »
--> ( 1 ) . « امروز شاه فرمودند در طهران احداث يك روزنامهء آزادى شود كه بعضى اخبار در آنجا ثبت شود . تا طهران برسيم و خدا چه خواهد . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 53 ) ( 2 ) . نام واقعى آن چشمهلار مىباشد . ( 3 ) . نام ديگر آن آب اسك است .