هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
235
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
[ در ] منزل مانديم . « شيخ محمد حسن » ، كه مرد آسوده ، فهميم [ و ] معروف به « شيخ كبير » است ، با بعضى از علماى تبعهء خود ، به حضور آمدند . بعد از رفتن آنها ، قدرى مشغول نوشتن احكام به « طهران » شديم . عصر ، سوار شده [ و ] به شهر رفتيم . « عضد الملك » ، « علاء الدّوله » ، « سليمان خان صاحب اختيار » و سايرين ، همه بودند . اوّل [ به ] خانهء « حاجى ملا محمّد مجتهد » رفتم . سفر اوّل هم كه به « مازندران » آمده بودم ، به همين خانه ، [ به ] ديدن « حاجى » رفته بودم . قدرى نشسته ، بعد رفتم [ به ] خانهء « شيخ محمد حسن » . در آن حين كه من آنجا بودم ، شيخ را تب و لرز شديدى گرفت . زود برخاسته ، به خانهء « قهار قلى خان » حاكم رفتم . عصرانه و چاى [ در ] آنجا صرف شد . بعد ، به منزل مراجعت نموديم . شهر « بارفروش » ، چنانچه ذكر شد ، بسيار آباد است . تمام كوچهها ، سنگفرش و تميز و خوب است . « 1 » از بناهاى خوب كه امروز ديدم ، « خانهء ميرزا على نقى ملك التّجار » و « خانهء آقا سيد محمد » ، داماد « حاجى ملا محمّد اشرفى » ، و « مدرسهء ميرزا شفيع » ، صدر اعظم مرحوم و « مقبرهء امامزاده » ، كه گنبد مخروطى بزرگى دارد ، كه از ابنيهء قديم است . تكيهء خوبى هم در جنب اين « امامزاده » است . دوشنبه ، بيست و دويّم [ شوال 1292 ه . ق . ] صبح زود كه برخاستم ، هوا ابر بود [ و ] باران مىباريد . امروز بايد برويم به « كاظم بيگى » . « سليمان خان صاحباختيار » و « على خان آقاى قاجار » قدرى همراه [ ما ] بودند . به آنها دستورالعمل داده شد كه معجّلا به « استرآباد » بروند . راه امروز ، بسيار خوب و بىگل بود . « قهار قلى خان » حاكم ، جلو بود [ و ] بلدى مىكرد . هوا كمكم خوب و مثل بهار شد . « كاظم بيگى » ، جزو بلوك « پازوار » است و از « بارفروش » تا اينجا 3 فرسنگ است .
--> ( 1 ) . « شاه بازديد حاجى ملا محمد اشرفى معروف به حجة الاسلام و شيخ محمد حسن تشريف بردند . راه خيلى دور بود . تا شهر در ركاب پياده بودم . بازار و دكان و كاروانسراى بارفروش را خيلى آباد ديدم . جمعيت اين شهر بايد 000 ، 20 باشد . مراجعت ، خانه « قهار قلى خان » ، نايب الحكومه بارفروش بود . « الله قلى خان » برادر « آقا محمد شاه » تشريف آوردند . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 49 )