هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
196
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
3 فرسخ راه است . صبح كه سوار شده ، قدرى راه رفتيم ، « ساعد الدّوله » عرض كرد : « از نارنجك بن « 1 » برويم . مركبات زياد دارد ، تماشا بكنيد . » رفتيم . ميان جنگل راهى داشت بسيار « باريك » و « بد » . از آنجا گذشته ، به صحرا افتاديم . همهء زمين اين صحرا « علف اوجى » است ، و بسيار معطر است . اول از ده « ونوش » گذشته ، رسيديم به « نارنجك بن » . ده بزرگى است . درختهاى مركّبات ، از قبيل « نارنج » و « نارنگى » و « پورتغال » زياد دارد . « على اكبر بيك » ، كدخداى آنجا [ هم ] ديده شده . از آنجا گذشته ، رسيديم به ده « عالم كلا » . ييلاق اهل « نارنجك بن » ده « كدير » است ، كه در بالاى « نهر رودبار » كجور واقع است . درّهاى بالاى « نارنجك بن » است [ و ] رودخانهاى از آن جارى است كه همهجا مىرود ، تا داخل « نهر رودبار » شده ، به « كاليچهرود » كجور منتهى ، و متصل مىشود . از « عالمده » « 2 » گذشته ، باز به كنار دريا افتاديم . « 3 » قدرى كه رفتيم ، اردو كه در « سولهده » « 4 » بود ، از دور پيدا شد ؛ اما باز مسافت زيادى بود . از اينجا كه « عالم كلا » و « فراش كلا » « 5 » باشد ، ما بين جنگل و دريا ، زمين تپّه مانند ، مرتفع و بلند شده است ، كه « صحرا » و « جنگل » پيدا نيست ، مگر از روى تپه . كوهها و تپهها ، كمكم از دريا دور مىشوند . از ده « حسنآباد » و « سياهرود » و « اعلمده » ، « 6 » كه آخر خاك قشلاقى « كجور » است ،
--> اصطلاح اهل بلد « محله » مىگويند ، به نارنج بن رسيديم . بسيار جاى باصفايى بود . » ( روزنامهء اعتماد السلطنه ، 31 ) ( 1 ) . به آن نارنج بن هم مىگويند . ( 2 ) . احتمالا عالمكلا مىباشد ، چراكه روستايى بهنام عالمده يا علمده در اين منطقه ديده نمىشود و نيز در سطور پايينتر از عالمكلا ياد مىشود . ( 3 ) . « بعد از ناهار ، شاه از راه كنار دريا همهجا راندند . نزديك منزل ، از جلو سم اسب شاه ، ماهى از آب جستن كرد . خود را به ساحل انداخت و هرچه خواست دوباره جستن كند و داخل دريا شود ، نشد . مهدى قلى خان ، ماهى را گرفت . من خيلى تعجب كردم ، به دو جهت : اولا اينكه اين قسم ماهى كنار دريا پيدا نمىشود . اگر هم باشد ، در وسط دريا ، در قعر دريا است . ثانيا به اينطور كه نزديك سم اسب شاه بيفتد ، خيلى تعجب بود . از روز خلقت آدم و عالم ، چنين مقدر بوده است كه اين مانع در سر خان پادشاهى گذاشته شود . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 32 ) ( 4 ) . در اصل : سله ده ( 5 ) . امروزه به دو روستاى سفلى و عليا تقسيم شده است . ( 6 ) . اين آبادى به شكل علمده يا المده نوشته مىشد و امروزه علمده خوانده مىشود . پس از وسعت آن و تبديل به شهر ، به رويان تغيير نام يافته است .