هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
191
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
صبح ، سوار شده ، رانديم . از « پل كرات » الى « دريا » ، مطابق ساعت ، 3 ساعت راه است . هوا ، « صاف » و « بىابر و مه » بود . راه دولتى از « پل كرات » الى « دريا » ، قدرى خراب شده بود . 4000 تومان به « ساعد الدّوله » داده شد ، كه [ آنرا ] تعمير نمايد . و در مدّت 5 ماه ، تعمير نمود كه ذرّهاى خرابى باقى نماند . واقعا در اين مدّت كم ، اين خدمت را به خوبى انجام داده ، و جاى تحسين است . بعضى جاهاى راه ، بسيار بد شده بود ، بهخصوص نزديك « قشلاق » و « جلگه » ، گل به حدى بود و به واسطهء عبور و مرور ، پلّه پله شده بود ، كه با كمال اشكال عبور شد . يكسر رانديم الى « كنار دريا » . « سارى اصلان » ، امروز از شهر رسيده است . سنگ دريائى ، كه « مهر نماز » كرده ، و از قديم در جيبم بود ، با آن نماز « ظهر » و « عصر » را [ اقامه ] نموده ، به دريا انداختم و مهر ديگر [ ى ] برداشتم . توضيح آنكه در سفر اول ، كه 14 سال قبل باشد ، « 1 » به كنار دريا كه آمدم ، چون ريگهاى الوان و نفيس ، به انواع [ و ] اشكال ، بهخصوص « مدوّر » و « پهن » ، كه به جهت « مهر نماز » بسيار خوب است ، زياد ديدم ، يكى از آنها را برداشته ، در جيب گذاشتم و مدّتها با آن نماز مىخواندم ، تا سفر ديگر كه باز به كنار دريا رسيدم ، « مهر » قبل را به دريا انداخته ، ريگى ديگر برداشتم . و اين عمل ، در هر سفر ، رسم شده بود . در اين سفر هم على الرّسم ، به كنار دريا كه آمديم ، بعد از اداء نماز « ظهر » و « عصر » ، آن مهر را به دريا انداخته ، مهر ديگر برداشتم . خلاصه ، بعد از نماز سوار شده ، در ميان شلتوكزارهاى « دارماشكلا » « 2 » و « اورنگ » « 3 » و « چالوس » ، قدرى تفرّج نمودم . دو قرقاول ديگر پريد . يكى را زدم ، بعد از خوردن [ تير ] تفنگ ، بلند شد و پرواز زياد كرد ، پس از آن افتاد ميان جنگل . خيلى تماشا داد ، ليكن هرچه ميان جنگل گشتند ، پيدا نكردند . بعد ، رفتيم رو به منزل . مرغابى زياد در دريا بود . چون دور بودند ، خواستم با
--> ( 1 ) . منظور : سال 1278 ه . ق . ( 2 ) . ظاهرا روستاى دارماشكلا به شهر چالوس ملحق شده است . ( 3 ) . اين روستا بعدها به آبرنگ تغيير نام يافت ، اما مدتى بعد به شهر چالوس الحاق يافت .