هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

186

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

مرالى ديده نشد . باز ، اغلب از نوكرها ، در جنگل گم شده بودند ، از جمله « قولّر آقاسى باشى » كه گم شده [ بود ] . بلد مازندرانى رفت [ و ] او را آورد . جمعه ، چهاردهم [ رمضان 1352 ه . ق . ] ديشب ، قدرى باران باريد . امروز بايد برويم « دشت نظير » « 1 » . از منزل ، قدرى كه راه رفتيم ، به ده « آسّن كرو » « 2 » رسيديم . چشمهء بسيار بزرگ خوبى از بالاى ده [ و ] زير كوه درمىآيد . به قدر 10 سنگ آب داشت . درخت‌هاى جنگلى كهنه ، دور چشمه بود . الى حال ، « 3 » اين ده را نديده بودم . اردو مىبايست در اين چشمه مىافتاد . از كنار رودخانه‌اى كه همين چشمه داخل آن مىشود ، رانديم . راه را ساخته بودند ، امّا باوجود اينكه ساخته بودند ، راه بسيار تنگ [ و ] باريكى است . بعضى جاها گل بود ، اما گل « مازندران » چسبنده است ، لغزنده نيست . راه بسيار باصفائى است . با جنگل و آب ، مرغان بسيار خوش الحان مىخواندند . همهء مردم قطار پشت سر هم بايد بيايند . پيشخدمت‌ها و سايرين بودند . تا به درّه‌اى رسيديم كه آب « زانوس » و رودخانه « ميخ‌ساز » داخل اين رودخانه مىشوند . اين‌جاها ، راه گردنه و سربالا مىشود . بنهء زياد ، جلو راه را گرفته بود . همه‌جا ، راه سربالا شده ، از ميان جنگل ، سربالايى زياد رفتيم . بعد سرازير شده ، به دره‌اى رسيديم . رودخانهء معتبرى جارى بود . آب صاف خوب [ بود ] . جاى باصفائى بود ، اما به قدرى تنگ بود ، كه نمىشد [ در ] آنجا توقّف كرد . اين رودخانه موسوم به « اواز » است [ و ] داخل « چالوس » مىشود و به اسم قريهء « اواز » ، « 4 » كه دهى است در بالا ، موسوم است . باز ، گردنه‌اى در جلو بود . بالا رفتيم . آشيان « قوش آغوربن » ، دست چپ اين راه

--> ( 1 ) . اعتماد السلطنه نام آن‌را دشت سيه سر مىنويسد . ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 30 ) ( 2 ) . نام اصلى آن آستان كرود مىباشد ، كه به شكل استانك رود هم نوشته مىشود . ( 3 ) . منظور : تا به حال . ( 4 ) . امروزه روستايى به نام اوز در اين منطقه به چشم مىخورد . نام دهستان نيز اوزرود مىباشد .