هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
171
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سوار اسب « پلنگ » شده ، قدرى راه كه رفتم ، به يورت « 1 » اردوى سابق رسيديم ، كه همه ساله آنجا مىافتاديم . روباهى از جلو اسب من درآمد . در اين بين ، ميرشكار در قلّه « كوك داغ » « 2 » بود ، ما هم اينطرف 60 عدد « بره » و « ميش » از طرف « كوك داغ » آمد . من سوارها را گذاشته ، با « ابراهيم خان » و « امين خلوت » به سمت شكار تاختيم . تفنگ « چهار پاره زنى » دوش من بود [ و ] تفنگ « گلولهزنى » ، دست « امين خلوت » . چون بد اسب مىدوانيد ، « امين خلوت » به ما نرسيده ، عقب ماند . من به استادى خود را به شكارها رساندم . روى تپّهء آنطرف اردوى يورت « شكرآب » ، شكارها ايستاده بودند . مرا كه ديدند ، به سمت آنها مىرانم ، گريختند . سواره ، روى اسب ، « چهارپاره » انداختم ، نخورد . بعد ، « ابراهيم خان » ، تفنگ « گلوله زن » را از « امين خلوت » گرفت [ و ] به من داد . پياده شده ، با تفنگ « گلولهزن » به سمت شكار انداختم . معلوم نشد خورده يا نخورده است . دوباره سوار شده ، تاختم ، شكارها برگشتند به طرف « كوك داغ » . چند جا نزديك شديم ، اما ، باز تيررس تفنگ نبود . دور بودند تا اينكه شكارها را گم كرديم . « مير شكار » از بالاى « كوك داغ » ، متصل داد مىزد . من پياده قدرى گشتم . زمين خوردم . سينهام هم درد مىكرد . گلو [ يم ] خشك شد . عرق زياد كردم . بعد ، سوار شده ، برگشتم . ديدم سوار زيادى رو به من مىتازد . « ميرزا عبد اللّه خان » آمد كه : « شكار را همانجا كه تفنگ انداخته بوديد ، گلوله خورده پيدا كردند » ؛ بسيار خوشحال شدم . همهء سوارها جمع شدند . « عظيم بيك تفنگدار » و يك جلودار ، شكار را آوردند . برّه « امساله » و « ماده » بود .
--> خط مستقيم از طرف ميمنه به شهرستانك و جاده از طرف ميسره [ به ] شكرآب مىرود . به ناهارگاه پياده شدند . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 24 ) ( 1 ) . يورت . واژهاى تركى بهمعناى محل خيمه ، خرگاه ، مجموع چادرهاى قبيله ، مكانى كه صحنش وسيع و فراخ باشد ، مسكن و منزل . ( 2 ) . راه معروف راه شاهى يا راه ناصر الدين شاه از تنگ درور به سينه سرخى و كلكچال و پيازچال و سرتوچال و چمن مخمل و گله كيله و عمارت شهرستانك ، به دستور « ناصر الدين شاه قاجار » ساخته شده بود . ( جغرافياى تاريخى شميران ، 191 ) . كوك داغ ، نام قلهء اين كوه ، واژهاى است تركى ، مركب از « كوك : رنگ كبود ، آبى ، نيلگون ، چاق ، تندرست + داغ : كوه » . در زبان تبرى ( مازندرانى ) به « كبك » ، كوك يا كك هم گفته مىشود .