هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

157

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

عبادت نماييم . » وقت ظهر است و آفتاب نهايت گرمى را دارد ، اگرچه در اوّل طلوع آفتاب ، ميزان الحراره 16 درجه بالاى صفر بود . خيلى به زحمت بالا مىرويم ، به‌خصوص در جايى كه ارتفاع زياده از 1000 ذرع است . اين راه تنگ [ و ] معوج را ، اعراب ابو حامد مىگويند ؛ و ابو حامد اسم انجير وحشى است ، كه در تهران به « گل گيوه » معروف مىباشد . آخر الامر ، به منتهاى قلّه ، كه 2500 ذرع است ، رسيديم . در اين قلّه تمام عربستان حجر در زير پا پيداست و از سوئز تا عقبه نيز نمايان مىباشد ؛ همچنين صحراى تيه و كوه پترا ( مداين صالح ) ، بلكه بعضى از انحناء رود نيل . در اين قلّهء سربال ، در طرف شمال ، در بعضى جاهاى سايه هنوز برف باقى است . در اصل قلّه باز بنايى از سنگ شده و بعضى سوراخ‌ها و مغاره‌ها ديده مىشود . من در يكى از اين سوراخ‌ها خوابيدم و از كجا كه حضرت موسى هم در اين سوراخ نخوابيده باشد ، در آن‌وقت كه به خدا تكلّم مىنمود . اگر سربال همان كوه سيناى حقيقى است ، حضرت موسى خيلى دست و پاى چالاكى داشته است ، كه از اين كوه بالا مىرفته ؛ زيرا چنان‌كه در تورات نوشته شده ، در يك روز دو مرتبه به اين كوه صعود مىنموده و دو مرتبه در يك روز از اين كوه بالا رفتن و پايين آمدن ، خيلى مشكل كارى است . يقينا اين كوه جاى متبرّكى بوده ، كه پيش از حضرت موسى و بعد از او اعراب براى ستايش بعل ( آفتاب ) به اين‌جا مىآمده‌اند . در قلّهء كوه ، بعضى جاها آثار آتش افروختن ديده مىشود ، يعنى زغال و خاكستر آن هست و از قرار مسطورات مورّخين قديم ، از مصر به شام ، در قلّهء كوهها آتش روشن مىكرده‌اند و خبر مىفرستاده [ اند ] و اين تلگراف آن‌وقت بوده ، و اين زغال و خاكستر ، چون از همه‌چيز بيشتر مىماند ، بايد از آثار آن زمان باشد . تمام شد فى شهر رمضان سنه 1309 [ ه . ق . ] ترجمهء خانه‌زاد بىمقدار محمد حسن مترجم