هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

140

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

چيزىكه در اين توفان خيلى غرابت داشت و اسباب تعجّب مىشد ، آن گرد و غبار روشن و با تلألؤ بود و داخل و خارج را در تمام امتداد توفان منوّر ساخته و آن روشنايى شبيه بود به روشنايى كه از شعلهء آتش احداث مىشود . وقتىكه باد در چادر را باز مىكرد ، چنين به نظر مىآمد كه در صحرا چندين هزار مشعل سرخ‌رنگ افروخته‌اند . به مجرّد احساس وزيدن باد ، ما چراغ‌ها و آتش‌هاى خود را خاموش كرديم ، و حدسى كه در باب آن ذرّات متلالى « 1 » زديم ، اين بود كه باد از ساحل حبشه ، « 2 » شن‌هاى نرم غبار مانند فسفرى را حركت داده ، از بالاى درياى احمر « 3 » آنها را گذرانده ، به اين سمت آورده است . در هرصورت ، از آن توفان خلاص شديم و صبح شد . [ مقبرهء بوذنيم ] و در اين وقت ملتفت شديم كه مقبرهء بوذنيم ، كه يكى از مشايخ عرب بوده است ، در نزديكى اردوى ما مىباشد . در اين‌جا ساحل دريا وضع غريبى پيدا مىكند . به فاصلهء كمى از دريا ، موج‌هايى كه از طرف دريا به خشكى زده شده و بادهايى كه از سمت خشكى به دريا وزيده ، شن‌ها را جمع كرده و شبيه به ديوار كم‌عرض سفيدى ساخته و اندك‌اندك به فاصلهء برآمدگى در بالاى تل‌ها مشاهده مىشود ، كه شبيه به دودكش بخارى است . امروز بايد از راه تنگى سربالا برويم و غالبا پياده راه پيمائيم . بعد از آن‌كه به زحمت زياد از اين راه تنگ صعود نموديم و خود را به قلّهء تل رسانيدم ، دورنماى بسيار باصفايى نمودار گرديد . در سمت چپ ، تل‌هاى بلند و پست و كوچك بود ، كه مطلقا گياه و علف نداشت ؛ امّا به رنگ‌هاى مختلف غريب ، يعنى سرخ و سبز و سفيد و سياه بود و بعضى [ از ] تل‌ها در سياهى از پر « زاغ » گرو مىبرد . در طرف دست راست ، دريا را مشاهده مىنموديم .

--> ( 1 ) . متلالى ( motalali ) ، روشن ، درخشان . ( 2 ) . اتيوپى امروزى . ( 3 ) . درياى سرخ كنونى .