هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
129
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اما البسهء آنها عبارت از شلوارى است از پارچههاى پنبه [ اى ] و پيراهنى بلند ، كه به واسطهء كمربندى كه دارند ، از زانوى آنها پايينتر نمىآيد و بيشتر اين ساربانها با يك تخته پوست گوسفند يا يك عباى پشم سياه هميشه با خود دارند و آن هم براى محفوظ ماندن از سرما و هم به جاى بستر و رختخواب است . كلاهشان از نمد مىباشد و عقالى « 1 » دور آن مىپيچند . شيخ موسى و سلامى ، علاوهبر تفنگ بلندى كه هميشه به دوش دارند و كارد و شمشيرى كه به كمر زده و آويخته ، يك شمشير بلندتر از شمشير كمر از طرف چپ حمايل كردهاند . امتياز ديگر هم بر سايرين دارند و آن اين است كه كمربند آنها از زنجير برنجى است و اقسام چيزها ، از قبيل سنگ چخماق و كيسه كمر و چاقوهاى كوچك كه براى پاك كردن چپق است ، به آن كمر زنجير آويخته شده [ است ] . ساربانها در هر كار اطاعت شيخ را كه « مير كاروان » است ، مىنمايند ، مگر در تعجيل در حركت ، بهخصوص حركت صبح . اهالى مشرق ، عموما و اين اعراب بدوى خصوصا ، قدر وقت را نمىدانند و قيمت آن نزد اين قوم مجهول است و مىگويند شخص يك وقتى حركت مىكند و يكوقتى هم به منزل مىرسد ؛ ديگر عجله براى چيست ؟ و من به جهت تحريك قافله به زود راه افتادن ، غالبا صبح در هنگام حركت جلوتر از همه مىروم . امروز در عرض راه ، ساربان من مرا به جنگلى كه متحجّر شده و آنرا بئر « 2 » فاطمه مىنامند ، راهنمايى كرد و من در آنجا قدرى تماشا كردم . صحراى اطراف عيون موسى ، پست و صاف و شبيه است به سطح درياى خشك شده و زمين عبارت است از شن و ريگهاى بزرگ و اندكى پست و بلند ، مثل سواحل دريا كه حركت و موج آب آنرا پست و بلند مىنمايد . راه ما از عيون موسى به كرجيس از همين صحرا است و شتران ما در اين دشت با نهايت آرامى حركت مىكنند . مهارهاى آنها به هم پيوسته و قطار راه مىپيمايند و هيچجا توقف نمىنمايند ، مگر در راه ، اتفاقا بوته [ اى ] روييده باشد يا خارى از زمين بيرون آمده [ باشد ] .
--> ( 1 ) . عقال ( eqal ) ، رشتهاى كه عربها دور سر مىبندند . ( 2 ) . چاه .