هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
109
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
تقى و حسنعلى خان آمدند كه وقت رفتن است . رفتيم به گار ، ترن گرفته ، آمديم به لوزان . مصطفى خان در وهوه « 1 » پياده شد . تقى رفت خانهاش [ تا ] برود تئاتر « 2 » . من با حسنعلى خان شام خورديم . جمعه ، 28 مارس [ 1913 م . ؛ 19 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] صبح زودتر برخاسته ، « 3 » حاضر شدم كه تقى بيايد و برويم . حسابهاى هتل را آوردند . ديدم مدتى منتظر تقى شدم . بالاخره ساعت 11 آمد . دير بود . پول دادم ، حساب و انعام آدمهاى هتل را بدهد . نيم ساعتى اين كارها طول كشيد . روانهء گار شديم . حسنعلى خان يك ساعت قبل آمد و خداحافظى كرده بود ، برود كارى داشت ، ديديم در گار است . از دوباره ديدن او خوشحال شديم . ترن رسيد . دوباره روبوسى و خداحافظى كرده ، سوار شديم . ترن راه افتاد . مىرويم كنار لاك ماژر ، كه قريب [ به ] 6 ساعت است . تا اينجا سر راه رم بود . وقتى پارسال مىآمديم لوزان از ايتالى ، آنجا را ديدم ، و خيلى قشنگ به نظرمان آمد . آرزو كرديم كاش اينجا توقف مىكرديم . امسال مقدر شد [ كه ] بروم آنجا را ببينيم . مكانى كه در آنجا مىمانيم استرزا « 4 » و هتلى كه منزل مىكنيم گراند هتل دزيل بورمه است . از وهوه و منترو عبور كرديم . راهها سبز و خيلى قشنگ است . نهار را در توى ترن خورديم . ساعت 6 رسيديم . پياده شده ، كالسكه هتل كه در گار بود ، بارها را گذاشته ، خودمان سوار شده ، روانه شديم تا هتل نزديك بود . رسيديم . داخل شده ، رئيس هتل آمده ، جلو افتاد . ما را بالا برد [ و ] اتاقها را نمود . يك اتاق رو به « لاك » و يكى رو به « كوه » گرفتيم ، با حمام . اسبابها را گذاشته ، دست و رويى شسته ، حاضر [ براى ] شام شديم . بعد از شام موزيك بود . قدرى موزيك گوش كرده ، چون خسته بوديم ، زودتر خوابيديم .
--> ( 1 ) . وهوه يا ووى ( Veyvey ) ، شهر بسيار كوچكى است در ساحل شمال شرقى درياچه ژنو در سويس . ( 2 ) . در اصل : تآتر ( 3 ) . در اصل : برخواسته ( 4 ) . Stresa .