هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
81
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شوخى در آن ميانه به مناسبتى خواند : [ بيت ] تا دست سر زلف دلارام گرفتند * شب بر سروست آمد و آرام گرفتند فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ « 1 » . روز يكشنبه ، سيزدهم [ شوال 1305 ه . ق . ] ، بعد از اداى فريضهء صبح ، قدرى راه رفته ، در كنارهء دريا كشتى اعلى حضرت همايونى را ملاحظه نموده ، كوماندر « 2 » كشتى آدم مؤدبى بود ، مىگفت مخارج تعمير اين كشتى زياد است و هرساله مبلغى محسوب مىدارند به ديوان اعلى ، ولى عمدهء آنكه چون غالب در يكجا مقيم است ، چرخ و بعضى اسباب را در رطوبت ضايع مىنمايد ، اگر در ماهى يك مرتبه سفرى نمايد ، دو فايده دارد : يكى آنكه اجزاء چرخها ضايع نمىشود ، و ديگر به قدر تعمير خودش عايد مىنمايد . عود به تلگرافخانه نموده ، نهارى صرف [ شد ] و حاجى ميرزا خليل ، كه به مشايعت آمده بودند ، به واسطهء شغل تجارت وداع نموده ، به « رشت » برفتند . روز دوشنبه ، چهاردهم [ شوال 1305 ه . ق . ] ، صبح ، مزاحم حال خان ياور ، بعد از صرف چاى و لقمة الصباح ، قدرى راه رفت . در آن نزديكى « امامزادهاى » است از « بنات حضرت موسى بن جعفر ( ع ) » ، نسبت مىدهند . طاق و رواق مختصرى دارند . زيارت نموده ، دو درويش « جلالى » در حوالى آن جنگل « دوده » و « دمى » داشتند . يكى از خدام تلگرافخانه براى « غليان » ، آتش از درويش خواست ، گفتم : « نشنيده [ اى ] شيخ چه فرموده [ است ؟ ] [ بيت ] آتش از خانهء همسايهء درويش مخواه * كآنچه بر روزن او مىگذرد ، دود دِل است در پيش درويش معلومى بنهى و دلش به دست آرى ، بهتر از آنكه زحمتش [ دهى ] و مرا غليان » . درويش از استماع اين سخن ، بىخويش گرديد . به نزد ضعيف آمد به رسم ادب و مىگفت :
--> ( 1 ) . سورهء عنكبوت - آيه 65 . ( 2 ) . كماندر ( Commander ) از Command اخذ شده و به معنى فرمانده ، ارشد و سركرده مىباشد .