هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

57

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

انا عند المنكسرة قلوبهم » فرمود جلوه بر من مفروش اى « ملك الحاج » ، كه تو خانه مىبينى و من خانهء خدا مىبينم . « انصارى » گفته [ است ] : « مكّه رفتن ، سير جهان است و دل به دست آوردن كار مردان . [ بيت ] اى قوم به « حج » رفته ، كجائيد ، كجائيد * « معشوقه » ، همين‌جا است ، بيائيد ، بيائيد و قسم « ثانى » ، كه تحصيل امر « معاش » باشد ، جمعى از فقها « واجب » مىدانند ، اگر مقصود براى نظم معاد باشد ، و بعضى فرموده [ اند ] كه اكتساب « معيشت » ، بعد از « اسلام » ، از تمام « فرايض » بالاتر است ؛ ولى با آن‌كه مقام تو را ديده ، كه در « توكّل » ثابت بوده و مكرّر در موارد « صعب » ، هيچ‌چيز از جهت رزق و روزى ذخيره نمىنمودى ، و همى شنيدم كه گفتى از « مرغ » نبايد « انسان » كمتر باشد ، امروز كه دانه [ اى ] چند برچيد و قناعت به برگ و شاخهء درختى براى سكنا نموده ، فكر « فردا » ندارد ، و از خداوند هميشه مسئلت بايد نمود به آن‌چه محتاج گرديدى ، كه به « موسى » مىفرمايد « حتى نمك ديگ » خود را از من بخواه : « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » « 1 » . با وصف اين حال هم هرگاه ملاحظه در اين باب نمايند ، منع اين « سفر » ، ظاهر و روشن‌تر است ؛ زيرا كه جز « مخارج راه » فايده [ اى ] در نظر نيست . به‌علاوه ، دو روز است [ كه ] از « تفرقه عيال » آسوده و اطفال به « دبستان » فرستاده ، و اندكى از شرّ « دجال » و مكر و نيرنگ مردم بى « دانش » و « فرهنگ » ، به « قوت » مهدوى ، نيم‌جانى به‌در برده و دستبردى ببرده نتوانست بردن ، و اولياى « دولت » كه هماره همت و الا رفعت بر رفع و دفع ظلم به ظالمين از مظلوم است ، خاصه با تو ، اى « معصوم » ، جناب اجل اكرم ، وزير اعظم ، ملاذ الفترا ، حضرت قدسى - ادام اللّه اقباله - كه از حضور اعلى حضرت شهريارى - خلد الله ملكه - فرامين مجدد صادر ، و نگذارد مشعبد « 2 » حق تو را غصب نمايد . و حضرت ارفع و الا ، شاهنشاه‌زادهء اعظم ، « ظلّ السّلطان » ، امضاء به رقم قضا شيم و اجراى ثبت « دفترخانهء مباركه » فرمود ؛ و جناب اجل وزير علوم « مخبر الدوله » ، درويش

--> ( 1 ) . سورهء طلاق - آيه 3 . ( 2 ) . نيرنگ‌باز ، شعبده‌باز ، تردست .