هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

38

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بخشيد ؛ حتّى وصيت بزرگان نسبت به « سالكين » چنين بوده [ است ] كه « سالك » در به دو « سلوك » ، مطالعهء كتب را ننمايد و به‌جز آن‌چه به او رسيده و دستور العمل گرفته ، ذكر و فكرى نداشته باشد و همّت را واحد نمايد به همان ، زيرا كه تفرقهء حواس مىآورد و به خيال بعضى مراتب ، كه هركس سير خود را نوشته ، مىافتد ، سير او خيالى مىشود ؛ چنان‌چه غالب كسانى كه هنوز قابل اخذ ميثاق ولويه علويّه خاصه ، بلكه هنوز به حقيقت بيعت نبويّه عامه نرسيده و نفهميده ، دعوى سير مىنمايند و گاه‌گاهى سر را بر زانو گذاشته ، تنفّس صعدا مىكشند و شعركى هم از « مثنوى » مىخوانند ، شايد در خيال خواب رفته و نفس او را مهار كرده ، بلكه طبيعت : [ بيت ] حرف درويشان و نكته عارفان * بسته‌اند اين بىحيايان بر زبان و مرحوم « شيخ احمد احسانى » ، با اينكه مردى فاضل بوده ، چون در بعضى [ از ] علوم استاد نديده [ است ] ، به مطالعه كتب خواستهء هركس سئوال نموده ، جواب نويسد : لا ادرى ، هم جايز ندانسته ، از اصطلاح هر طايفه بىخبر مانده ، و مخصوصا كتب « حكما » و « عرفا » غالب مرموزات است . به‌علاوه ، شنيدن از استاد ، كه : « خذو العلم من افواه الرّجال » فرموده‌اند كه : [ بيت ] هيچ قنّادى نشد استادكار * تا كه شاگرد شكرريزى نشد بايد شخص سير كند و برود تا ببيند ، مثلا تعريف « مكّه » و « مناسك » او را از اهلش شنيدن و خواندن ، كافى از « حج » نمودن نخواهد بود . تصور « عسل » ، غير از خوردن « عسل » است . لهذا ، مرحوم « شيخ » ، در امهات مسائل « اصول معرفت » ، بر خلاف رفته ، سلسلهء « طوليّه » و « عرضيّه » و ربط « حادث » به « قديم » و مسئلهء « شىئيت شىء » به صورت است يا به ماده ، بلكه مسئله اصالت وجود و يا ماهيّت [ را ] كه تمام « حكمت » بر آن مترتب است نفهميده ، هردو را « اصيل » دانسته ، و « اصالت » هردو ، يعنى هم « وجود » و هم « ماهيّت » . به‌علاوهء آن‌كه احدى از « حكما » قائل نشده ، مستلزم قبول نمودن مذهب « مجوس » كه « يزدان » و « اهرمن » و تصديق « هنود » را نمايد ، كه « نور » و « ظلمت » قائلند ؛ چنان‌كه در جاى خود محقق است ، و موقع طول اين سخن نيست . و ديگر آن‌كه صفات « ذاتيه » ، كه مبناى « توحيد » بر آن است ، و زحمت كشيده‌اند