هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
75
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اشياء [ را ] حمل نموده ، به « مازندران » مىآورند . عصر امروز ، « فضل على خان » را ملاقات كرديم . در « ايوان ملكآرا » نشسته بود و در مجلس ، برادرش و چند نفر ديگر بودند . كمال احترام و اكرام [ را ] به عمل آورد ، و به خلعتى كه از درگاه « شاهنشاه » به افتخارش رسيده ، « مخلّع » و « مزيّن » شده بود . مبارك باد گفتيم و صحبت درگرفت . از جمله اينكه گفت : « در « دار الخلافه » ، بدخواهان من ، به خاك پاى مبارك « شاهنشاه » و خدمت جناب « حاجى » « 1 » - سلّمه اللّه « 2 » - عرض كردهاند كه چندين اسباب توپكشى در اينجا بوده است و من خيانت كردهام . » سوگند ياد كرد كه در اينجا توپ نبوده كه اسبابش لازم باشد ، و هيچكس بىتوپ ، اسباب توپ [ را ] مهيّا نمىكند . اين حرف محض « افترا » و « بهتان » است . و گويندهء اين حرف ، اگرچه به صورت « انسان » باشد ، به حقيقت « شيطان » است . در خصوص « حسين قورخانهچى » گفتم كه از شما شكايت داشت . او گفت : « شما حسين را در آنجا به چه كار مشغول ديديد ؟ » گفتم : « قنداق تفنگ مىساخت . » گفت : « من با او چه كنم . از ديوان اعلى مأمور به ساختن قنداق توپ است . از من عمله و نجّار مىگيرد [ و ] براى خودش و دوستانش و آقايش قنداق تفنگ مىسازد . » مشخّص نتوانستم كرد كه حق با كدام است . اينقدر مفهوم شد كه اين خدمت در آنجا خالى از تعويقى « 3 » نيست . از مجلس « فضل على خان » برخاسته ، آدمى خواستيم كه ما را به « بازار » و جاهايى كه در شهر غرابت دارد ، هدايت نمايد . در شهر چيز غريبى نديديم . « باغ شاه قديم » « 4 » را تماشا كرديم ، و به « قبّه حسام الدّوله تاش » ، كه در زمان « سامانيان »
--> ( 1 ) . مقصود از كلمه حاجى صدر اعظم وقت ايران يعنى حاجى ميرزا آقاسى است . ( 2 ) . جمله فعلى دعايى بهمعناى خدا او را سالم داراد ! پس از ذكر اسم مردان مىآيد . ( 3 ) . تعويق , ( ta'viq ) بازداشتن ، پسافكندن ، تأخير و درنگ كردن در كارى . ( 4 ) . باغ شاه قديم ، كه ظاهرا همان باغ شاه عباس است كه يكى از همراهان « درن » در سال 1275 ه . ق . مىگويد : « باغ شاه عباس كه در شهر مىباشد درخت مركبات و سرو دارد و ليكن بىدر و دربان افتاده است . » ( سفرنامه استراباد و مازندران ، 95 ) . ناصر الدين شاه قاجار در سال 1292 ه . ق . مىنويسد : « عصرى ، سوار شده ، از خيابان معروف به فرحآباد ، به باغ شاه عباس رفتيم . عضد الملك [ هم ] همراه بود . از در پايين باغ