هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

70

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

پنير » [ را ] در آن‌جا خوب مىبافند . امام‌زاده [ اى ] در آن‌جا مدفون است ، [ كه ] صحن و بارگاه او را خوب ساخته‌اند . « 1 » رودخانه « تالار » كه ذكر چشمه‌اش در ميان « فيروزكوه » و « سرخ رباط » گذشت ، و در اين دو سه منزل معبر ما گاهى بر كنار او و گاهى بر او بود ؛ در اين‌جا به جانب شمال پيچيده ، از ما ناپيدا گشت . از « بازار علىآباد » به سمت « سارى » نيم فرسخ خيابان درست و بىعيب است . بعد از نيم فرسخ ، بسيار خراب است ؛ چنان‌كه در اين فصل ، عبور ممكن نيست . لابد « بلدى » گرفته ، او ما را داخل جنگل كرد . راهى كه از « خيابان » بهترك بود ، اما در ميان آب و گل و زراعت شلتوك ، افتان و خيزان ، به هزار مشقّت [ و ] دشوارى به نيم فرسخى شهر « سارى » رسيديم . از آن‌جا باز داخل « خيابان » شديم و خيابان از « خوب » و « درست » بود . از عجايب امروز ، آن بود كه آن شخص « بلد » را هر قدر مزد داديم ، نگرفت . بعد از اصرار بسيار ، 1000 دينار قبول نمود ؛ و اين‌چنين آدم ، اكنون نه در « ايران » ، بلكه در همهء جهان كم يافت مىشود . [ سارى ] قريب يك ساعت به غروب مانده ، رسيديم به دروازهء شهر « سارى » . آدمى [ را ] براى تشخيص منزل ، به شهر فرستاديم . « فضل على خان » « 2 » حاكم ، « باغ ملك‌آرا » « 3 » را كه در

--> ( 1 ) . از امامزاده‌هاى آن مىتوان به امامزاده اسماعيل در گورستان شهر ؛ امامزاده يوسف رضا كه بناى اصلى بقعه در نوسازىهاى زمان رضا شاه پهلوى از ميان رفت و به دوران صفوى تعلق داشت ، امامزاده حمزه در بربرى محله ، درويش موسى بر تپهء بيشه ملازن كاج ؛ مشهد جمنو كه سيد ظهير الدين آن را مشهدى از سادات عظام در چمنو مىخواند . ( تاريخ طبرستان ، 204 ) اشاره كرد . ( 2 ) . فضل على خان بيگلربيگى قراباغى ، يكى از رجال دورهء سلطنت سه پادشاه قاجار ( فتحعلى شاه ، محمد شاه ، ناصر الدين شاه ) بود ، كه امام ويردى خان را در سياه‌دهن ( تاكستان ) شكست داد و در سال 1251 ه . ق . در صدارت « حاج ميرزا آقاسى » به حكومت مازندران منصوب گرديد . حكومتش در مازندران بيش از يك سال طول نكشيد و مردم سارى به واسطهء تعديات و ظلم و ستم مأموران دولتى در سال 1252 ه . ق . بر عليه وى قيام كرده و ارك دولتى را كه در آن‌جا نشيمن داشت محاصره نمودند و عده‌اى از طرفين در اين شورش كشته شدند . دولت كه از جريان امر مطلع شد ، فرخ خان كاشى ( امين الدوله ) پيشخدمت خاصه شاه را براى تحقيق موضوع به سارى فرستاد . پس از ورود به محل ، وى متوجه شد كه موضوع بين « اهالى » و « حاكم » آشتىناپذير است ، صلاح را در آن ديد كه فضل على خان را از حكومت مازندران معزول و به تهران اعزام كند . فضل على خان در سال 1253 ه . ق . حاكم اصفهان شد ، اما دو سال بعد از آن مقام معزول و در سال 1255 ه . ق . حاكم كرمان گرديد . در سال 1259 تا 1264 ه . ق . دوباره همين سمت را بر عهده داشت . ( شرح حال رجال ايران ، 3 / 81 ، 108 - 110 ) . ( 3 ) . باغ محمد قلى ميرزا ملك‌آرا ، در بيرون خندق شهر سارى در محل سربازخانه سابق آن در طرف جنوب واقع شده بود . در سفرنامه همراهان « درن » آمده است : « ملك‌آرا باغى نهاده كه داراى عمارت اندرونى و بيرونى و در وسط كلاه فرنگى و اشجار و مركبات و درخت سرو بسيار و آب روان مىباشد . هرگاه تعمير نشود ، خرابه خواهد شد . » ( سفرنامه استرآباد و مازندران ، 95 ) . ناصر الدين شاه در ذى حجه 1282 ه . ق . به آن سفر كرده و مىگويد : « بيرون شهر سارى اين باغ مملو از درختان سرو و نارنج و مركبات است و مركبات بر روى درختان جلوه مىكنند . » ( تاريخ مازندران ، 2 / 190 ) . ابوت در سال 1260 ه . ق . مىنگارد : « شهر سارى خندقى باريك و كم‌عمق دارد و خاكريزى دارد كه روى آن ديوارى كوتاه دور تا دور شهر بوده است . چندين دروازهء نيمه خراب داشت و وضع دفاعى شهر نيز خراب بود . علت اين خرابى را مىگفتند از زلزله است . محيط شهر 2 ميل است و شهر 6 محله دارد كه 3000 خانوار در آنها ساكن‌اند . كف كوچه‌ها سنگفرش ريز است . 70 مدرسه در اين شهر است . . . كوهها منظرهء زيبايى به شهر داده‌اند و رشته كوههاى بلند به جنوب شرقى سارى ختم مىشود . نزديك كاخ ، باغى است كه درختان نارنج و ليمو دارد كه در ميان آنها سرو و كاج كاشته‌اند . كلاه فرنگى و حوض بزرگى در اين باغ است . پايهء اين باغ را ملك‌آرا كه يكى از پسران فتحعلى شاه است گذاشته و حالا محل ولگردان سارى است . » ( يادداشت‌هاى تايپ شده ابوت ، 46 ؛ نقل از آستارا تا استارباد ، 4 / 489 ) . اين باغ پس از آن‌كه تعميراتى در آن به دستور ناصر الدين شاه قاجار انجام شد ، به باغ ناصرى معروف گرديد . نايب الصدر شيرازى در رجب 1315 ه . ق . مىنويسد : « درختان سرو و نارنج و عمارات از ملك‌آراى مرحوم است و بعضى متصرفات تازه در آن نموده‌اند و به آن اسم خوانده‌اند . جايى با روح و باصفا است و بسيار مخارج آن شده ، ولى افسوس عمارت در شرف انهدام و انعدام و باغ به دست زاغ و گله را راعى و شبان گرگ است . » ( طرائق الحقايق ، 3 / 649 ) .