هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

697

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

مسكن خودشان زده و به اردبيل براى چاكر آورده بود . به نمك همايون [ قسم ] تا [ به ] حال ، به اين بزرگى « ارغالى » چاكر نديده بود قطعا از گاو قدرى كوچك‌تر بود و گردن و سينهء او يال پرمو ، با موهاى درشت بود ، كه مردم خيلى تعجب از بزرگى او كردند . « 1 » چنان‌چه عرض شد كه به قلّهء اين كوه با اسب مىشود رفت ، چند سال سابق ، چاكر با تخت روان كه خانه « 2 » همراه داشت ، از مشكين به اردبيل از بالاى اين كوه عبور نمود ، و در بالاى اين كوه غديرى « 3 » ديد بسيار بزرگ [ و ] پر از آب ، و روى آب را برف گرفته بود ، كه با جمعيت از روى همان برف و غدير « 4 » عبور نموديم . هوايى در قلهء اين كوه ، چاكر ديد ، كه در عمر خود در هيچ‌جا نديده بود . نقطه و مركز قلّهء اين كوه ، از قرار تقرير مردم ، صفه‌اى است وسيع ، بزرگتر از ميدان مشق تهران ؛ و در يك طرفش سنگ بزرگى به بلندى 200 ذرع است كه بالاى او رفتن محال است و در طرف شرقى آن صفه واقع است و در دامن آن سنگ قبرى است ، كه مىگويند قبر يكى از پيغمبران است . و بعضى مىگويند كه جسدى در ميان آن قبر نمايان است ، كه به پهلو خوابيده و روى جسد را يخ گرفته ، كه از روى يخ همان جسد پيداست و تقرير مىكنند كه جسد « سالم » و « نپوسيده » است . و نيز در تحت شرقى آن صفه ، درياچه‌اى « 5 » است ، كه در وسط تابستان ، نصف آن درياچه « آب » مىشود و باقى « يخ » و « برف » . و چشمه [ اى ] هم مىگويند كه در آن‌جا هست از چشم [ ه ] هاى بهشت ، كه آبش مثل شير سفيد است . و رفتن به آن « صفه » پياده خواهد بود [ و ] سواره ممكن نيست ؛ و تخمينا آن راه را پياده رفتن ، زياده از دو سه هزار قدم است . مردم به زيارت آن قبر مىروند و شمع‌ها مىبرند ، ليكن مىگويند كه از برودت هوا ، شمع‌هاى چندين سال را آفتاب تأثير نكرده و هنوز باقى است و نگداخته است .

--> ( 1 ) . « اكثرش مىرود به كوههاى پايين ، كمى مىماند . » ( حاشيه مؤلف ) ( 2 ) . خانواده . ( 3 ) . در اصل : قديرى ، به‌معناى تالاب ، آبگير . ( 4 ) . در اصل : قدير ( 5 ) . احتمالا همان درياچه قله سبلان است .