هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

683

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

جوانان خوب پادار « 1 » تصديق گرديد ، « 2 » كه كسر فوج 250 « 3 » نفر گرديد . بعد از ورود [ به ] تبريز ، جناب سردار كل قرار داد و به دستيارى و صوابديد مشير لشكر ، « 4 » احكام نوشته شد كه از آن 250 نفر ، 100 نفرش را چاكر جان‌نثار از طايفه دور سونخواجلو شاهسون اردبيل و از دهات 13 پارچه « 5 » سربازنشين مشكين از غايب و متوفى و غيره برقرار نمايد ، و 150 نفرش را حاكم اردبيل و مشكين ، از دهات اردبيل و مشكين - كه سرباز ندارد - بدهد . از روز ورود به صفحات اردبيل و مشكين ، آنى براى چاكر تغافل نبوده ، و از سرباز تقسيمى 100 نفر ملزمى خود ، الى حال ، البته هفتاد هشتاد نفر سرباز خوب گرفته و داخل فوج نموده [ است ] . الى 100 نفر ، كه ده بيست نفر مانده ، آن را هم امروزها گرفته [ و ] داخل فوج خواهد نمود ، ان شاء الله . از 150 « 6 » نفر سرباز قراردادى جناب سردار كل ، كه بايد حاكم اردبيل و مشكين بدهد ، تا حال نفرى گرفته نشده [ است ] ، يعنى باوجود همهء اهتمام و مراقبت جناب سردار كل و تأكيدات مشير لشكر ، اهمال از حاكم اردبيل و مشكين شده است « 7 » و در صدور هر

--> ( 1 ) . پادار ( padar ) ، وفادار ، پايدار در دوستى . ( 2 ) . تصدق شدن ، فداى او شدن ، قربان او رفتن . ( 3 ) . عدد 250 را به حساب سياقى نيز نوشته است . ( 4 ) . مشير لشكر لقب ميرزا قهرمان قمشه‌اى اصفهانى است ، كه در سال 1244 ه . ق . به دنيا آمد . وى در آغاز ترقىهاى « عزيز خان مكرى » ( سردار كل ) در دستگاه او مشغول به كار شد . در ابتدا « مستوفى نظام آذربايجان » و در سال 1279 ه . ق . « رياست دفتر لشكر » گرديد و در سال 1282 ه . ق . ملقب به مشير لشكر شد و مدت 20 سال در سمت سررشته‌دارى كل قشون و استيفاى نظام در خدمت « سردار كل » به سر برد و در سال 1284 ه . ق . لقب امين لشكر يافت و تا سال 1285 ه . ق . كه از تمام سمت‌هاى خود بر كنار و بازداشت گرديد ، مشغول دسيسه‌چينى و توطئه و حيف و ميل اموال بود . در سال 1288 ه . ق . پيشكار وليعهد ( مظفر الدين ميرزا ) بوده و در سفر اول ناصر الدين شاه ( 1290 ه . ق . ) به اروپا ، همراه و ملتزم او بود . در 1292 ه . ق . وزير گمركات ، 1299 ه . ق . وزير فوائد عامه ، 1301 ه . ق . متصدى خالصجات و عضو دار الشوراى كبرى بوده است و سرانجام در 4 رجب 1310 ه . ق . در سن 66 سالگى در تهران درگذشت و هنگام مرگ آه در بساط نداشت . ( شرح حال رجال ايران ، 132 - 136 ) . ( 5 ) . پارچه ( Parche ) ، پاره ، تكه ، قطعه . واحد ده يا آبادى در عصر قاجار . ( 6 ) . عدد 150 را به حساب سياقى نيز نگاشته است . ( 7 ) . مؤلف در حاشيه نوشته است : « حقيقتا نواب محمد رحيم ميرزا بسيار اهمال در اين باب نمود . امروزها به تبريز او را احضار كرده‌اند . مشير لشكر كه در هر كار بسيار اهتمام دارد ، به چاكر نوشته بود كه قرار گرفته شدن سرباز را با شاهزاده خواهد داد . ان شاء الله الى پائيز كسر فوج مىشود . تأكيد از جانب سنى الجوانب بسيار لازم است كه امر و مقرر شود . امر امر جهان مطاع است . »