هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
66
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« مكنت » و « ثروتى » باشد ، در دهات هم جاى خوب ساختن مقدور است . [ بارانداز زيرآب ] از آنجا گذشته ، در بارانداز زيراب ، بار انداختيم . جاى بسيار بدى طويله صادر و وارد ، بام سوراخ و ابر توفانبار . در كمال تعب ، آن شب به سر رفت . در ميان آن جنگل ، « حسين قورخانه « 1 » چى » را ديدم كه مأمور به ساختن قنداق توپ بود . از « فضل على خان » حاكم « مازندران » شكايت بسيار داشت كه نجّار به او نداده بود . منزل امروز 4 فرسخ است .
--> ( 1 ) . قورخانه ، يعنى زرادخانه ، اسلحهخانه ، سلاحخانه ، تسليحات . به رييس اسلحهخانه قورچىباشى يا قورخانهباشى مىگفتند .