هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
605
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سخن آخر ناشر كتاب « مسافرتنامه » مشكين ختامه جناب مستطاب عظمت و جلالت انتساب ، صدرافزاى عزت و جلال ، مسندنشين عقل و كمال ، برازندهء مسند « وزارت » و فرازندهء مصدر « صدارت » ، گوهر پاكش سرشته [ به ] هنر و از تمامت علوم باخبر است ، به كمالات « ظاهر » و « باطن » مسلّم ، چنانچه به علو حالات بر امثال و اقران مقدم ، تا بر مسند « عوارف احكام » بنشست ، بنياد « زخارف « 1 » اعمال » از ميان برخاست ، چنين چمن كمال و جويبار اقبال ، مگر ملك به خواب يا فلك در آب بيند . در « فصاحت كلام » و « حصانت « 2 » مقام » و « محامد « 3 » اشفاق « 4 » » و « علو نسب » و « سمو « 5 » حسب » و « انعام بىپايان » و « احسان بىامتنان » و « مدارج كمال » و « معارج « 6 » جلال » ، « طريقهء مؤانست « 7 » » و « شيوهء مجالست » و « عقل » و « كياست » ، « هوش » و « فراست » ، كسى را با وى طاقت همسرى و لياقت برابرى نيست . با اين بلندى درجات و ارتفاع منزلت ، چنان با « غنى » و « درويش » و « بيگانه » و « خويش » ، سلوك و رفتار مىنمايد و آنان را به « داد » و « دهش » و « ايثار » و « بخشش » مىخواند ، كه توان گفت : آن را كه چشم اميدى است ، بر وى باز يابد ، و هركه را « 8 »
--> ( 1 ) . جمع زخرف ، كمال خوبى از هرچيزى . آرايشها . كلمه « زخرف » به معنى طلا و زر است . ( 2 ) . استوارى ، محكمى ، استحكام . ( 3 ) . كردارهاى نيك و ستايشها . ( 4 ) . مهربانى كردن . ( 5 ) . بلندى ، بلند شدن . ( 6 ) . نردبان ، جاى بالا رفتن و بلند شدن ، عروج . ( 7 ) . انس و الفت ، رفاقت ، مهربانى ، همدمى . ( 8 ) . در اصل : كرا