هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
591
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
پاريس » است . تمام « نيمكت » و « سندلى » « 1 » از « مخمل » و پردهها ، همه پارچههاى نفيس . غذاى خوبى صرف شد . چون خسته بودم و گذشته از آن به واسطهء روز يكشنبه تمام تماشاخانهها بند « 2 » بود ، يك ساعت بعد از شام ، خوابيدم . دوشنبه ، پانزدهم [ محرم الحرام 1305 ه . ق . ] پس از صرف نهار ، رفتم به تماشاى دورنمائى كه در وسط شهر « پاريس » است . دورنماى شهر « اسلامبول » بود . بسيار پاكيزه و خوب كشيدهاند . با صورت اصلى شهر « اسلامبول » ابدا تفاوت ندارد . آب « بسفور » چنان موج مىزد كه گويى فى الواقع آب است . [ در ] جايى « 3 » پردهاى بود مظهر شهر « پاريس » ، در حينى كه شليك مىكردندش ، يك گلوله به ديوارى خورده ، خراب كرده بود ؛ و اطراف آن را دود احاطه كرده ، به عينه مثل اين بود كه همان آن ، گلوله خورده [ است ] . زنى بچهء خود را بغل گرفته ، فرار مىكرد و يك نفر كالسكهچى ، متحيرانه نگاه مىكرد . به پاى اسبش ، كه گلوله خورده و خون مىريخت ، همان بخارى كه از خون گرم برمىخيزد ، پيدا بود . پس از تماشا و حظّ بسيار ، رفتم به خيابان و جنگلى كه موسوم است به « بواد بولن » . « 4 » آبشار خوشنمائى آنجاست . مقابل آبشار ، قهوهخانهء باصفايى است . چاى صرف شد . در ضمنى كه چاى صرف مىشد ، ديدم جمعيت كثيرى در كالسكههاى متعدد مىآيند . معلوم شد تشريفات « عروسى » يكى از اهل شهر است . عروس و داماد ، با مهمانان متعدد براى گردش آمدهاند . چون رسم است هر كسى تعارفى به عروس مىدهد ، هرچند من معرفتى نداشتم ، ليكن محض خوشنودى ايشان و تبعيت [ از ] ديگران ، انگشترى براى عروس فرستادم . بعد ، عروس و داماد آمده ، اظهار تشكر نمودند . با آنها تعارف رسمى به عمل آمده ، به طرف شهر راه افتاديم . شب را [ در ] منزل شام خوردم . بعد از غذا ، به تماشاخانهء « گرانداپرا » . « 5 » اگرچه از زبان « فرانسه » با اطلاع نبودم ، امّا قشنگى پردهها و بازى و رقص « هندى » و « بتخانه » و غيره ، چنان خوشنما و
--> ( 1 ) . منظور : صندلى . ( 2 ) . منظور : بسته . ( 3 ) . در اصل : جاى ( 4 ) . Bois de Beulogne . ( 5 ) . ( اپراى بزرگ ) Grand Ope ? ra