هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

534

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

روشن مىشود . الحق شهرى است بسيار باصفا و قابل تماشا . روز سه‌شنبه ، بيست و يكم [ شوال 1304 ه . ق . ] طرف عصر رفتيم به تماشاى « پانوراما » ، يعنى « دورنما » . از يك پلكان « 1 » تاريكى بالا رفتيم . محوطه‌اى ديده شد كه دورنماى شهر « وينه » را در آنجا كشيده بودند ، با صورت جنگ « رزنويل » ، « 2 » به قدرى بزرگ به‌نظر مىآمد كه با صورت طبيعى نمىتوان تميز داد . آسمان به همان رنگ و صورت اصلى ، دود باروت ، « 3 » به همان هيئتى كه از دهان توپ بيرون رفته و در هوا منتشر مىشود . به‌نظر مىآيد سربازى گلوله به زانويش خورده ، افتاده بود و خون ، جارى بود . مثل اينكه خون تازه در جريان است . گلوله‌اى به ديوارى خورده ، سوراخ كرده بود ، به نوعى شبيه كه با صورت اصلى ابدا نمىشد تشخيص داد . دورنماى ديگرى مال « مصر » و حوالى آن بود ، به همين خوبى و پاكيزگى . بعد از تماشاى بسيار و حظّ بىشمار ، [ به ] منزل آمده ، شام صرف شد . پس از غذا ، رفتيم [ به ] « تماشاخانه » . ابتدا « اپرا » بود ، يعنى مجلس « رقص » و « ساز » و « آواز » . بعد ، 2 دختر حسينه « 4 » با لباس چسبان نازكى آمده ، « بندبازى » كردند . كارهاى عجيب و غريب نمودند ، كه آدم ، مات مىشد . من جمله يكى از آنها روى كرسى مانندى كه در هوا معلّق بود ، نشسته بود ، يك دفعه جست ، آويزان شد و پاها را به كرسى چسباند [ و ] بنا كرد به تاب خوردن . دختر ديگر لوله را دو دستى گرفته ، قدرى تاب خورده ، فورا لوله را رها كرده ، در كمال تردستى دو دست دخترى را كه معلق بود ، گرفته ، بنا كرد به تاب خوردن . پس از لمحه‌اى ، « 5 » دست دختر را رها كرده ، در كمال چستى ، جستن نمود و باز لوله را گرفت . چندين دفعه ، همين قسم انواع مختلف جستن نمود . در سقف « تماشاخانه » ، قرقره‌اى كار گذاشته بودند و طنابى به آن آويخته [ بود ] . سر

--> ( 1 ) . در اصل : پله‌كان ( 2 ) . Rozenvile . ( 3 ) . در اصل : باروط ( 4 ) . زن زيبا ، زنى صاحب جمال . ( 5 ) . زمانى به اندازهء چشم برهم زدن .