هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
517
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
هوا به شدّت گرم شده ، « 1 » تازهاى كه قابل باشد ، روى نداد . روز شنبه ، چهاردهم [ شوال 1304 ه . ق . ] حالتى نداشتم . در منزل به سر بردم . عصر ، سوار كالسكه شده ، رفتم براى گردش . شب ، چند نفر از دوستان [ به ] منزل آمده ، شام با ايشان صرف شد . روز چهارشنبه ، پانزدهم [ شوال 1304 ه . ق . ] امروز بعضى از همراهان رفته بودند [ به ] گردش . بعد از مراجعت ، گفتند : قريب [ به ] مهمانخانه [ اى ] كه ما منزل داريم ، چشمهاى است بسيار باصفا و خيلى خوش هوا . اشجار مشجّر و گلهاى معطّر زياد دارد . قهوهخانهء بزرگ پاكيزهاى نيز ساختهاند ، [ كه ] به زبان تركى « خونگار « 2 » سوى » مىنامندش ، يعنى « چشمهء سلطان » . از بس از طراوت و خضارت « 3 » آنجا تعريف و تمجيد كردند ، ميل كردم بروم ببينم . گفتند : روز جمعه ، نسبت به ساير ايام بهتر است ، زيرا كه موزيكان مىزنند و جمع كثيرى از « اسلامبول » و حولوحوش مىروند و تا شام [ در ] آنجا به سر مىبرند . خلاصه ، گرما شدت يافته ، نمىتوانم روز از منزل بيرون بروم . روز شنبه قرار شد از « اسلامبول » حركت كنم و هم زمان شرفيابى اعليحضرت سلطان خواهش كرده بودم بعضى از مدارس را ببينم ، تلگرافى به « اسماعيل حقى پاشا » كردم كه فردا در مهمان خانه « اسلامبول » منتظر من باشند [ كه ] برويم به ديدن مدارس . روز پنجشنبه ، شانزدهم [ شوال 1304 ه . ق . ] يك ساعت به ظهر مانده ، به كشتى نشسته ، روانهء شهر شديم . بعد از نهار ، گفتم چند كالسكه حاضر كنند براى رفتن به مدارس . در اين ضمن خبر رسيد كه به واسطهء ايام گرما ، تمام مدارس بند « 4 » و طلاب تعطيل دارند . از اينجا يأس حاصل شده ، باز به « بيوكدره » معاودت كردم . شب ، رقعهاى از جانب سفارت كبرى « انگليس » آمده كه اعليحضرت سلطان ، فردا را كه روز جمعه است ، تعيين نمودهاند در عمارت « سلاملق » شرفيابى حاصل كرده ، مرخص شوم ، من هم بهطور منّت اين اجازت را قبول نمودم .
--> ( 1 ) . روز 15 تيرماه 1266 ه . ش . است . ( 2 ) . خونگار ، مخفف خوندگار يا خواندگار ، لقب سلاطين عثمانى بوده است . ( 3 ) . ترههاى سبز . به معنى سرسبزى هم آمده است . ( 4 ) . بسته .