هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
469
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
ندارم ، نيّت « روزه » نكردهام . صبح ، حالم قدرى خراب شد . اگرچه پيوسته مزاجا مدتى است عليلام ، امّا امروز بدتر بودم . ساعت 8 صبح ، افواج « انگليس » ، از سوار و پياده و توپخانه ، در « ميدان مبدولى » كه جلو « عمارت حضرت خديو » است ، سان مىدهند . خودم چون نتوانستم بروم ، همراهان را گفتم بروند . مىگفتند كه فوج مذكور ، باوجود قلّت عدد ، از حيثيت جوانى و چالاكى و زرنگى ، با چندين برابر خود مىتوانند برابرى نمايند . اول ، دستهء « موزيكانچيان » گذشتند . از جلو اينان يك بز سفيدى را با جل قرمز ، يك نفر آدم كه چماق نقرهاى به دست داشت ، مىكشيد . طرفين وى نيز 2 نفر چماق به دست مىرفتند . اين رسم افواج كال است كه از قديم مانده . سببش بهطور تيقن معلوم نيست . بعد ، افواج پياده و بعد سواره گذشت . آخر همه « توپخانه » ، يعنى تمام اجزاى توپ را از هم مجزّا « 1 » كرده ، بار قاطر كرده بودند . همان زنبوركى « 2 » است كه حال در « ايران » ، روى شتر مىبرند . آنها « عرابه » و غيره ندارند ، و اينها صاحب « عرابه » هستند ، كه هنگام لزوم سوار مىكنند . يعنى اگر راه مسطح و صاف باشد ، « عرابه » و « چرخ » را به توپها نصب كرده ، [ با ] قاطرها مىكشند . و اگر كوه و تپه باشد ، بار همان قاطرها مىكنند . خلاصه ، اول افواج « يورتمه » « 3 » آمده ، گذشتند و بعد « يورقه » « 4 » و بعد « دواندوان » . اگرچه به واسطهء كسالت ، خودم نتوانستم به ميدان بروم ، امّا در حين رفتن و مراجعت از جلو « مهمانخانه » گذشتند . ديدم تماما البسه بسيار خوب و اسبهاى
--> ( 1 ) . در اصل : مجزى ( 2 ) . نوعى توپ كوچك كه آن را بر شتر مىبستند و زنبوركچى در عقب آن نشسته و بر شتر آن را آتش مىدادند . ( 3 ) . چهارنعل رفتن اسب ، نوعى راه رفتن اسب كه واژهاى تركى است و از يورمق ، يا « يورماق » به معنى حمله كردن و تاختن ، يا از « يرتماق ، به معنى رفتن و واداشتن و حركت دادن اخذ شده است . به معنى رفتار باشتاب و عجله به كار مىرود . ( 4 ) . يرغه يا يرغه . واژهاى است تركى بهمعناى اسب تيزرو و راهوار در اصطلاح نوعى حركت و رفتار اسب است كه نرم و رهوار رفتن است .