هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

463

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

جناب « سراولين برينگ » ، هم به رسم « بازديد » و هم براى « همراهى » تشريف آوردند . پس از صرف سيگارت « 1 » و قهوه و قدرى صحبت‌هاى مختلفه ، به ملاقات « حضرت خديو » رفتم . داخل مدخل كه مىشوند ، روبرو پله مىخورد به يك دالان مانندى كه طرفين حجرات مفروش آراسته دارد . از آنجا پله مىخورد به تالار وسيع و پاكيزه‌اى كه طرفين اتاق‌هاى با زينت خوب دارد . تمام اتاق‌ها را با قالىهاى پاكيزهء ايرانى فرش كرده بودند . به محض ورود ، يكى از پيشخدمت‌ها جلو رفته ، اطلاع داد . نزديك اتاق « خديو » كه رسيديم ، خودشان تا درب اتاق ، استقبال نمودند . « طفيل على بيك خان » و « ميرزا اسماعيل خان » كه همراه بودند ، به ايشان معرفى شدند . بعد ، نشستيم و صحبت‌هاى مختلف نموديم . از « پلتيك » هيچ سخنى نراندند . سنّا جوان به نظر آمدند . بسيار مهذّب و صورت منوّرى دارند . تمام آثار بزرگى در ايشان جمع است . لباس سادهء سياهى دربر داشتند . زبان « انگليسى » كم مىدانند ، امّا زبان « فرانسه » خوب حرف مىزنند . ابتدا با من [ به ] زبان « انگليسى » حرف زدند ، بعد با « ميرزا اسماعيل خان » با زبان « فرانسه » خيلى تكلم كردند . گفتند : « فارسى خوب مىدانستم ، امّا چون مدّتى است رجوع نشده ، به كلّى فراموش كرده‌ام ؛ ولى تمام الفاظ را مىفهمم و جواب هم مىدهم ، نه به‌طورى كه چند سال قبل مىدانستم » . بارى ، « سيگارت » و « قهوه » آوردند . زير فنجان‌هاى قهوه‌خورى طلا و منيله چين بود . مال خودشان دانه‌هاى الماس داشت . وسط اتاق ميز مدوّر مطلّا ، و اطراف ، همهء صندلىها مطلّا بود . چهلچراغ بزرگى از سقف آويزان بود و ديواركوب‌هاى پاكيزه به جرزها نصب بود . بعد از صحبت بسيار برخاسته ، خداحافظى كردم . « حضرت خديو » از اتاق بيرون تشريف آورده ، تا وسط تالار مشايعت نموده ، مجددا وداع كرده ، بيرون آمدم . جناب « سفير » همان‌جا ماندند . من با همراهان [ به ] منزل آمده ، نهار خوردم . بعد از نهار ، قدرى كتاب خوانده و

--> وضع گرديد . ( 1 ) . سيگار يا سيگارت ( Cigarette ) به زبان فرانسوى .