هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
453
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
را مىگرفت . از ظهر به بعد ، قدرى باد خنك وزيدن گرفت . از ساعت 4 [ عصر ] به بعد ، تلاطم دريا زياد شد ، به نحوى كه آب از پنجرهها در حجرات مىريخت . دريچهها را مسدود كردند . تكان كشتى نسبت به ايام قبل ، خيلى بيشتر شد . تا ساعت 8 [ شب ] همينطور متحرك بود . بعد ، الحمد لله آرام شد . چهارشنبه ، هفدهم شهر شعبان [ 1304 ه . ق . ] امروز صبح ديدم دريا مثل كف دست صاف و آرام است . حركت كشتى به هيچ وجه محسوس نمىشود . فردا ، ان شاء الله تعالى ، بايد به شهر « عدن » كه متعلق به دولت « عثمانى » است ، برسيم . سه چهار مرغ ديده شد . مىپريدند . يا از « عدن » آمدهاند و يا از « خليج ايران » ، « 1 » كه تا اين نقطه ، قريب [ به ] 500 ميل مسافت دارد . هوا نسبت به ايام قبل گرمتر است . تا امروز ظهر 297 ميل مسافت طى شده است . چون ديروز عصر ، دو سه ساعت هوا منقلب شد ، 13 ميل از سرعت معمولهء كشتى كاسته شد . ساعت 5 عصر ، يك جهاز « 2 » جنگى كوچك ، كه 12 عرّاده توپ داشت ، از پهلوى ما گذشت . معلوم شد به بندر « بمبئى » مىرود . يك كبوتر [ از ] طرف ساحل « عدن » آمده ، روى دقل « 3 » كشتى نشسته بود . يكى از اهل جهاز آن را با تفنگ زد . شب ، بعد از شام ، بعضى از خطوط براى « حيدرآباد » نوشته ، گفتم فردا به « چاپارخانهء عدن » برسانند . بعد ، در عرشهء كشتى رفته ، خوابيدم . پنجشنبه ، هجدهم شعبان [ 1304 ه . ق . ] صبح زود از خواب برخاسته ، ديدم « جبال عدن » از دور نمايان است ، و كشتى لنگر انداخته [ است ] . فورا چاى خورده ، لباس پوشيده ، رفتم به ساحل . چون تا خود شهر « عدن » مسافت زياد بود و چندان هم قابل تماشا نبود ، نرفتم . كنار دريا ، چند دكان خوب و مهمانخانهء مرغوبى بود . در يكى از دكاكين رفته ،
--> ( 1 ) . خليج فارس ( Persian Gulf ) وى Persian را به « ايران » ترجمه كرده است . ( 2 ) . كشتى ، سفينه ، كشتى بخار ، كشتى بزرگ . ( 3 ) . دكل .