هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

400

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

العالمين فداه - مشرف شوم [ و ] به خير گذشت . چندان صدمه وارد نيامد . وضع ونّائى 2 فرسخ است تا « بروجرد » . « كمر » ى است كه آب رودخانهء بروجرد از آن‌جا بيرون مىآيد . جلو آن را درياچه‌هاى متعدد درست كرده ، كه آب در آن درياچ [ ه ] ها مىآيد [ و ] از آن‌جا مىگذرد . در وسط يكى از آن درياچه‌ها ، سابق الايام درخت چنارى بوده ، انداخته بوده‌اند . جاى آن 16 شاخه روئيده ، حال هريك « چنار كهن » شده ، آن‌جا را جزيره ساخته ، سكوئى بسته‌اند . نزديك آن‌جا چمنزارى بود . درخت « بيد » زياد كشته بودند . اطراف آن ، نهر آب جارى است . وسط ، سكوئى بسته بودند . آن ده ، مال « على خان گودرزى » « 1 » است . نهار را مهمان او بوده ، صرف شد . پذيرائى خوب نمودند . قاعدهء اهالى آن‌جا اين است كه هريك « چمن » و « بيدزارى » دارند ، به جهت مكان مهمان و تماشاى خودشان . تا عصر [ در ] آن‌جا بوده ؛ عصر سوار شده ، مراجعت نمود . در راه ، ذروهء « 2 » كبكى نمودار شد ، كه در « كمر » ى ايستاده بودند . رفتن [ به ] آن‌جا مشكل بود . « ايل‌لىبك جلودار » رفته ، يكى از آنها را زد . در راه ، هرچه از « پرنده » و « چرنده » ديده مىشد ، از « خرگوش » تا « گنجشك » و « لاشخور » ، همراهان شكار مىنمودند . روى به اردو مىآمديم . نزديك اردو ، صداى تفنگ مىآمد . به خيال آن‌كه در جاى هرروزه « تيراندازى » مىكنند ، آسوده مىآمديم . غفلتا چند گلوله تفنگ جلو اسب خانه‌زاد و همراهان بر زمين خورده ، متوحش شده ، فرار نمود . از سمت ديگر وارد اردو شديم . معلوم شد سرتپه ، محاذى « 3 » راه ، كه ماها مىآمديم ، نشان گذارده ، جهت آن نشانه

--> ( 1 ) . بناى شهر اليگودرز ( علىگودرز ) مركز شهرستانى به همين نام در استان لرستان را به او نسبت مىدهند . اين شهر در سال 1385 ه . ش . 138 ، 18 خانوار و 972 ، 79 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . ذروه ( Zerve ) ، سر ، نوك ، چكاد . ( 3 ) . محاذى ( mohazi ) ، مقابل ، برابر ، روبرو .