هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

374

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

جهت در بين راه يك كوهى است كه از گردنهء آن موسوم به « اوبن » ، از مشرق رو به مغرب امتداد يافته است ، بايد عبور كرد . در حقيقت ، اين عقبه « اوبن » حدّ و سدّ ما بين دو محال « دهله » و « اهر » است . از قلّهء اين كوه ، كه تقريبا ارتفاع آن 200 ذرع است ، تمام جلگه قصبهء « اهر » و دهات نزديك به آن نمايان است . دهات خيلى نزديك معتبر ، در جنب دست راست راه واقع است ، كه از جملهء آنها قريه « آغچه قشلاق » و « بيوك‌دره » و « آغ‌دره » و « زگلو » است . از قريه « زگلو » تا قصبهء « اهر » يك فرسخ و نيم راه است . [ اهر ] در اين موضع ، جميع علماء و اشراف و ساير اهالى شهر به ازدحام تمام به استقبال آمده بودند . حاكم حاليهء « قراجه‌داغ » ، در اين وقت ، مقرب الخاقان « آقا خان سرتيپ افشار » بود . ايشان نيز محض پذيرائى و حفظ مراتب احترامات جناب آقاى « ثقة الاسلام » ، تا قريه مزبوره تخت روانى با چند رأس از اسبان يدكى فرستاده بود . جناب « آقا » سوار شده ، در ساعت 3 به غروب مانده ، وارد قصبهء « اهر » شده ، در دار الحكومه منزل شد . مركز حكومت 18 محال سابق الذكر « قراجه‌داغ » قصبهء « اهر » است ؛ كه خود « اهر » به فاصلهء 12 فرسخ ، در سمت شرقى « تبريز » در جلگهء وسيعى اتفاق افتاده و دور اين عرصهء وسيع را كوهها از چهار سمت فراگرفته است . در سمت جنوبى آن كوه « قاشقا » و طرف شمالى كوه « سان‌بوران » و « المان » واقع است . در جانب مشرق ، كوه مرتفع معتنابهى نيست ، مگر اين‌كه كوه « قاشقا » امتداد يافته ، در سمت مشرق آن گذشته ، به كوه « سوالان » « 1 » متصل مىشود و از دو جانب جنوب و شمال قصبه ، دو رودخانهء عظيمى رو به مشرق جارى شده ، در خارج شهر هردو ملحق به‌هم شده ، آن وقت « بيوك چاى » موسوم مىگردد . گويند كه در فصل بهار ، آب اين رود به حدى طغيان مىكند كه عبورومرور از آن غير مقدور مىشود ، و از جهت نبودن پل ، اغلب اوقات تلفات زياد به عابرين وارد

--> ( 1 ) . سبلان .