هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

370

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

[ 6 ] قراچورلو . يك‌شنبه بيست و سيّم جمادى الاولى 97 [ 12 ه . ق . ] صبح زود از « لاريجان » حركت شد . راه « تبريز » از « پل خداآفرين » منحصر به يك راه نيست . اشهر و اسهل طرق ، راه معمولى است كه از محال « حسن‌آباد » و مواضع خان گذشته ، به شهر « تبريز » منتهى مىشود . چون به موقع بودن فصل بهار و طغيان رود و انهار ، رفتن از اين راه مناسب نبود ، بدين ملاحظه اين راه معمولى را ترك كرده ، از راه « اهر » ره‌سپر شديم . هرچند اين راه به حسب بعد مسافت از آن راه دور تر است ، ولى بالنسبه چندان محظور « 1 » و محذورى « 2 » نداشت . « على مراد خان » به جهت راهنمايى و دليل بودن ، از « لاريجان » تا انتهاى محال « كيوان » همراه بود . در آن‌جا كه محال مزبور تمام و اوّل خاك « اوسبانلو » است ، مرحضى گرفته [ و ] برگشت . همين‌كه او مراجعت نمود ، چنان‌كه دليل مفقود شد ، راه هم معدوم گرديد . رشتهء راه معمولى يك‌جا از دست رفت . پس از زحمات زياد ، از بيراهه رسيديم به رودخانهء « خمارلو » ، كه حدّ و سدّ محال « اوسبانلو » و « گرمدوز » است . به فاصلهء يك فرسخ ، باهم سر بالاى همان رود رفته ، در جاى وسيعى به مرغزار خوش‌فضائى رسيده ، كه چند خانوار « سياه چادر » در يك سمت آن چادر زده بودند . از آنها دو نفر « دليل » برداشته بعد از طى 4 فرسخ راه ، از فراز و نشيب تلال و جبال ، كه همه سبز و خرم و فرح‌انگيز و غم‌زدا بود ، به قريه « مولان » رسيده ، در آن‌جا منزل شد . اهالى اين ده از جهت دچار « 3 » شدن به شدائد « قحط » و « غلا » ، يك‌جا از پا افتاده بودند . جمعى از شدت تنگى و گرسنگى جان سپرده و باقىماندگان نيمه‌جان ، به اميد و انتظار برگشتن كاروانى كه براى تحصيل آذوقه به « اهر » رفته بودند ، مانده . رنگ طفلان [ و افراد ] سالخورده ، بالكلية تغيير يافته و خوراك آنها چنان‌كه ديده مىشد - برگ درختان و ميوهء پوسيدهء اشجار جنگلى بود . از وضع پريشانى آنها و آه و نالهء زن‌ها ، امشب خورد و خواب گوارا نشد . اين قريه متعلق به نواب « شاهزاده تفنگدارباشى سلطان مجيد ميرزا » است .

--> ( 1 ) . ممنوع ، مانع ، قدغن . ( 2 ) . مانع ، امر مخوف . ( 3 ) . در اصل : دوچار