هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

344

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

يك شبى برحسب تفرج ، با دو سه نفر از همراهان ، به تياتر « سيرك » رفته ، در « لژ » قرار گرفته ، 3 ساعت از شب گذشته ، شروع به بازى نمودند . دفعهء اولى كه پرده را بالا كشيدند ، 12 نفر از مادام‌هاى « خوشگل » و « خوش‌سيما » ، در « سن » بناى « دانس » را گذاشتند . زمان طويلى ، اينها گاهى به هيئت اجتماع [ و ] گاهى فردا فردا ، با مردى به نواى « مزيك » رقص مىكردند . بعد ، پرده افتاد . در آن بين ، سه مرد مسخره‌چى « 1 » به ميان مجلس آمده ، بعد از چندين حركات مضحكه‌آميز ، يكى پارچه [ اى ] كه شبيه به « جلد فيل » « 2 » بود ، به روى آن دو نفر ديگر انداخته به كمر آنها ، يعنى به پشت فيل مجسم سوار شده ، به تاخت بيرون رفت . بعد ، زنى در روى اسب برهنه ، به نواى « مزيك » در وسط سيرك ، در تك و دو ، سرپا زمانى رقصيده ، بيرون رفت . بلافاصله دو سوارهء ديگر دختر و پسر ، سرپا در روى اسبان بىزين هم‌عنان وارد شدند . به شدت تمام اسبان را به دو آوردند . در حين دو ، گاهى دختر يك پا در روى اسب خود مىايستاد و گاهى بر دوش پسر بالاتر مىرفت . بعد ، اسب ديگر را يك مردى سواره ، قدرى بازى داد . بعد ، پياده شده ، فرمان مىداد . اسب ، تكلّم او را فهميده [ و ] حركت مىكرد [ و ] مىرقصيد . در آخر ، اذن مرخصى داد و رفت . بامزه‌تر از همهء اينها ، بازىهاى آدم‌باز بود . اين مردى بود كه 3 پسر خود را در روى پاهايش بازى مىداد . بزرگترين پسرهايش 14 ساله بود . خود بازيگر خوابيده بود . در روى كف پاهايش ، اول 2 پسرش سرپا مىايستاد . گاهى آنها در هوا چرخ خورده ، باز به كف پايش راست مىايستادند . گاهى هر سه در روى پاى پدر ، به دوش هم رفته ، پاهاى خودشان را بر دوش همديگر آويزان كرده ، در هوا چرخ مىخوردند . گويى اين مرد سه بچه گربه را در روى پاها بازى مىدهد . باز دخترى با اسب برهنه ، به وسط مجلس آمد ؛ سرپا [ و ] در حين « دو » ، از توى حلق [ ه ] ها گذشته ، باز به روى اسب مىافتاد . گاهى در روى زمين جسته ، سوار اسب

--> ( 1 ) . دلقك . ( 2 ) . پوست فيل .