هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
255
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
از ادوات حرب در آنجا توپ زياد بىمصرف معيوبى است كه در انبارها ريخته ، به نوعى كه در هنگام ضرورت به همه جهت 10 توپ از همهء آنها به كار نمىآيد . كليهء خاك « حجاز » غير منتظم و راهها آنقدر بىامن است كه به اندك غفلت ، اعراب بدوى كه شغلشان « دزدى » است ، در وقت گذشتن كاروان ، در زير درختان خار مغيلان مترصد نشسته ، على الغفله خود را به قافله زده ، هرچه ممكن است خواهند برد ؛ و همينكه 10 قدم دور تر شدند ، محال است آنها را گرفت . بىنظمى خود ولايت كافى نيست ، كه در موسم « حج » چاپلوسان روزگار و طرّاران غدّار ، از اكناف عالم ، به جهت صيد اهل حرم احرام بسته ، به انواع دزدىها و تقلّبات مىپردازند . از جمله تقلّباتى كه دارند ، يكى اين است كه حاجى بيچاره را به اسم همشهرى گول زده ، انواع ملاطفات به كار مىبرند و در صورت دوستى ، هزار دشمنى مىانگيزند و به خانهء خود و حمام ، مهمان برده ، با داروى بيهوشى و روغن مدهوشى كه در « اطعمه » و « اشربه » به كار بردهاند ، حاجى را مدهوش مىنمايند و هرچه دارد ، لخت و برهنه كرده ، سرگردان مىگذراند . 3 نفر حاجى فقير ، كه دوچار اين قسم « دزد » و « دغل » شده ، بىچيز و فقير مانده بودند ، در « مكه » به رأى العين مشاهده افتاد . مترجم قونسولخانهء جدّه ، « عبد اللّه بيك » ، تفصيلى نقل كرد ، كه خالى از غرابتى نبود . به جهت نزهت خاطر ناظران ، در اين مجموعهء پريشان درج گرديد . حكايت « عبد اللّه بيك » مذكور نقل كرد كه در اين ماه « شوال » ، از « بندر ابوشهر » « 1 » خيال « جدّه » را داشتم . 3 روز قبل از حركت به اتفاق چند نفرى از حجاج ، عبورم به كاروانسرايى افتاد . از مقابل حجره [ اى ] عبور مىكردم كه بوى شراب به مشامم رسيد و گند تعفّن از آن حجره مىدميد . تعجب كردم كه اين حجره مال يك نفر تاجر معمّمى است كه به تازگى در اينجا منزل كرده [ بود ] . ناچار از شكاف پنجره نگاه كردم . همان شخص را ديدم . شورى در سر و جوان
--> ( 1 ) . بوشهر امروزى .