محمد حسين بن مهدى فراهانى
19
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
نفر [ و ] عملجات اصطبل از سورچى و غيره 25 نفر . گفتند قريب شصت رأس اسب در اين ميهمانخانه بسته كه بعضى از آنها مخصوص خود آقا باقر است . و دويست نفر غلام قزوينى است با يوزباشى و قراسوران « 27 » عرض راه كه سپرده به خود آقا باقر است و هر وقت چاپار مىآيد و مىرود يك قراسوران همهجا همراه ترانتاس است . تاريخچهء شهر قزوين [ قزوين ] از شهرهاى قديم [ است ] و ابتدا شاپور ذو الاكتاف قلعه [ اى ] در اينجا بنا گذاشته و شهرستان ناميد . بعد شاپور بن اردشير بابكان در اطراف قلعهء شهرستان آبادانى بسيار نمود و قزوينش خواند . همينكه مملكت عجم به دست اعراب افتاد اغتشاش به هم رسيد و اهالى اين شهر بيرون رفتند و خالى از سكنه ماند . در خلافت عثمان وليد بن عتبهء اموى برادر مادرى عثمان ، به ايالت اين حدود برقرار شد . و مشار اليه دوباره حصار را به مردم مسكون گردانيده و شهرى گشت ، تا آنكه الهادى باللّه موسى بن مهدى در حوالى آن قلعه قلعهء ديگرى بنا كرد و مدينهء موسى خواند . و غلام موسى مبارك نام ترك قلعهء ديگرى در حوالى آن ساخت و مبارك آباد نام گذاشت . بعد از آنكه سلطنت به هارون الرشيد منتقل شد در سفرى كه به خراسان مىرفت از راه قزوين عبور كرد ، اهالى از تغلب ديالمه به هارون شكايت كردند . هارون امر كرد باروئى كه محيط بر آن قلاع باشد بنياد نمودند و قبل از اتمام بارو هارون وفات يافت تا در عهد معتز خليفه به سعى موسى بن بوقا در سنهء اربع و خمسين و مأتين آن بارو به اتمام رسيد . و همهء قلاع مسكون شده شهرى عظيم گشت . پس از آن در سنهء ثلاث و سبعين و ثلاثماة صاحب بن عباد وزير فخر الدوله تعمير آن بارو نمود و عمارت عالى ساخت و صاحب آباد موسوم شد . و در سنهء احدى عشر و اربعمائة جهت نزاعى كه فيما بين سالار بن مرزبان ديلمى - خال مجد الدوله - و اهل قزوين واقع شد خرابى بسيار به شهر و بارو راه يافت . و در سنهء اثنى و خمسين و خمسماء وزير صدر الدين لك تعمير خرابى شهر و بارو نمود و اكثر روى بارو و شرفههاى « 28 » بارو را با آجر و گچ درست كرد تا لشكر مغول آن بارو را خراب كردند و بعضى جاها باقى ماند . و در اوايل دولت صفويه بارو و شهر قزوين همه تعمير يافت و
--> ( 27 ) - قراسوران ، مأخوذ از تركى است به معناى محافظين قافله و محافظين راه ( فرهنگ نفيسى ) . ( 28 ) - شرفه Sharafa : هر يك از مثلثها يا مربعهايى كه نزديك به هم در بالاى قصر يا ديوار قلعه و شهر بنا كنند ، كنگره ( فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2038 ) .