محمد حسين بن مهدى فراهانى

161

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

با جود و سفره ، زن‌دوست كه سه زن عقدى داشته ، عمامه [ اى ] مدور مثل عمامه - هاى اهالى حجاز [ و ] لباس عربى كوتاه . شرح حال متمهدى محمد احمد در سال هزار و دويست و پنجاه و پنج [ ه . ق . ] در ماه صفر المظفر از مادر متولد شد . پدرش موسوم به عبد اللّه ، و چهار برادر داشت كه اول اسم همهء آنها هم محمد بود . و پدر و برادرهاى او كشتىساز بودند و خود مدعى سيادت ، و هميشه مىگفت از بنى فاطمه و حسينى هستم . در اوايل عمر در شهر خودش كه دنقله باشد تحصيل مقدمات علمى مىنمود و همين‌كه به سن بلوغ رسيد به مصر رفته در مدرسهء جامع از هرچند سال مشغول تحصيل علم فقه و غيره بود . بعد از آن مراجعت به دنقله كرد و از اقارب خودش زنى گرفت . و قريب دو سال در نزد يكى از سياحين اهل شرق كه در دنقله به سياحت آمده و بعضى گفتند حاجى محمد جعفر آقاى اصفهانى است ، تحصيل علم حكمت الهى مىكرد . و طريقهء او و پدرش سنت جماعت و مذهب مالكى داشت . گويند بعد از تحصيل حكمت اغلب اعتراضات عقليه بر مذاهب اربعه ظاهر مىساخت ، مع هذا احكام و اعمال شرعش به طريقهء شافعى مىبود . پس از آن ميل به تجارت نمود ، خودش از مال زنش سرمايه [ اى ] جزئى داشت ، از طرف صاحب مكنتى هم عامل شد و غالبا بيع و شراى غلام و كنيز مىكرد . در سال دويم آن صاحب مكنت چنان فهميد كه اين تجارت اسباب خسران و ضرر است ، به اصرار از محمد احمد قطع شراكت و مطالبهء تنخواه نمود . محمد احمد در دادن تنخواه او چند ماهى مهلت خواست و آن تجارت مخصوص خودش گشت . اتفاقا غلام و كنيز ترقى كرد و محمد احمد منفعت خيلى گزاف برد و پول شريك خود را داد ، سرمايهء كلى به هم رسانيد و مستقلا تجارت مىنمود ، تا آنكه دولت انگليس تجارت غلام و كنيز را موقوف كرد . مشار اليه به عزم تجارت جواهر و غيره روانهء مملكت حجاز شد . در مدينهء طيبه داخل طريقهء شازليه خلوتى شد و از شيخ سجادهء سمانيه كه رئيس آن طريقه بود اجازهء دعوت گرفت و به جهت ارشاد مراجعت به مملكت سودان كرد . و در نزديك كردفان در دامنهء كوهى رحل اقامت انداخت و خانهء مختصرى ساخت ، و بناى دعوت گذاشت . اندكى نگذشت كه مرجع عوام و اعراب باديه گشت . مشايخ و مراشد طريقه‌ها كه در كردفان و اطراف او بودند بر او حسد بردند و از در عناد پيش آمدند و در نزد حكومت كردفان او را مفسد و طالب رياست به قلم دادند . در آن اوقات به واسطهء خشكسالى اهالى از اداى مال ديوان عاجز آمده به متمهدى ملتجى