محمد حسين بن مهدى فراهانى
151
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
اسباب خود را بگيرد ، در اينجا اسباب را مىگيرند اما سند و نوشته نمىدهند ، و پس از ورود به سويس به فاصلهء چهل ساعت هركس اسباب داده به نشانى اسباب خود را مىگيرد . و اگر كسى اسباب قيمتى داشته باشد خيلى احتمال تلف و عوض شدن دارد ، و اگر عوض و تلف شد هيچ نوشته و سندى هم در دست او نيست . و رسم است كه در كالسكهء راهآهن و واپورها بعد از آنكه راه افتاد كسى مىآيد و بليت سرنشينها را مىبيند و با مقراض آن بليت را مىچيند و سوراخ مىكند كه علامت بطلان بليت است . در اين كالسكه على الرسم كسى آمد و بليت يكى از رفقاى ما را ديد و خواست با مقراض ببرد و سوراخ كند ، هرقدر زحمت كشيد مقراضش نبريد ، آخر كاغذ بليت را دريد و با آن بيچاره متغير شده و گفت : اين از نحوست تو است كه مقراض نمىبرد ! و كالسكههاى روسيه تميز و بىعيب و نقص است . و اين كالسكه اغلب شكسته و اسبابها و زنجيرها و لولاهاى آن افتاده و با ريسمان متصل كردهاند . و مبل آن همه كهنه و مندرس شده است . و از قرارى كه مذكور نمودند ، ابتدا اين كالسكه و راهآهن را كمپانى فرانسه درست كرده و قرار گذاشت تا بيست و پنج سال منافع با كمپانى باشد . در آن بيست و پنج سال كه با كمپانى بود كمال انتظام را داشته ، بعد موعد كمپانى سرآمد و الان راه به خديو مصر واگذار شده ، و او هم منافعش را از بابت طلب به انگليسها مىدهد . شهر زغازنع بارى دو ساعت به ظهر مانده كالسكه به زغازنع رسيد . در بين راه از اسكندريه تا زغازنع اغلب از دو طرف آبها و اشجار و زراعتهاست ، خاصه زراعت زرت و باقلى و لوبيا و نيشكر ارزان است . و زغازنع از جمله شهرهاى مملكت مصر است ، و در كنار راهآهن ، محطهء خوبى در آنجا ساختهاند ، و بسيار جاى پرآب و درختى است اما شهر بارو و خندق ندارد . و شعبهاى از رود نيل از كنار آن مىگذرد . و خانههاى آن اغلب كنار رود افتاده و پنج شش هزار خانوار سكنه دارد كه قريب بيست هزار نفوس مىشود ، و همه عرباند . و كوچههاش غالبا تنگ و كثيف و بىفرش است ، و خانههاش دو سه مرتبه . و قريب يك هزار دكان دارد . و از جانب هيچ دولتى در اينجا قونسول نيست . و اخبارنگارى از انگليس در آنجا هست . و از جانب دولت عليهء ايران هم عبد اللّه بيگ نامى است عرب كه از اعيان و از ملاك اينجاست و تجارت هم مى - كند . و از تبعهء دولت عليهء ايران در اين شهر بيست و دو سه نفر مىشود كه